جز به باد او نجنبد ميل من * نيست جز عشق أحد سر خيل من
خشم بر شاهان شه و ما را غلام * خشم را من بستهام زير لگام
تيغ حلمم گردن خشمم زده است * خشم حقّ بر من چو رحمت آمده است « 1 »
غرق نورم گرچه سقفم شد خراب * روضه گشتم گرچه هستم بو تراب
چون درآمد علّتى اندر غزا * تيغ را ديدم نهان كردن سزا
تا أحَبَّ لِلَّه آيد نام من * تا كه أبْغَضْ لِلَّه آيد كام من
تا كه أعْطى لِلَّه آيد جود من * تا كه أمْسَكْ لِلَّه آيد بود من
بخل من لِلَّهْ ، عطا لِلّه و بس * جمله لِلّهام نيَم من آنِ كس
و آنچه لِلَّه ميكنم تقليد نيست * نيست تخييل و گمان ، جز ديد نيست
باز مولانا در اينجا بعد از شرح و بسط مفصّل ميرسد به اينجا كه :
گفتن پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم به گوش ركابدار أمير المؤمنين
علىّ عليه السّلام كه هر آينه كشتن أمير به دست تو خواهد بود
گفت پيغمبر به گوش چاكرم * كو بُرَد روزى ز گردن اين سرم
كرد آگه آن رسول از وحى دوست * كه هلاكم عاقبت بر دست اوست
او همى گويد بكش پيشين مرا * تا نيايد از من اين منكر خطا
من همى گويم چو مرگ من ز تست * با قضا من چون توانم حيله جُست ؟
او همى افتد به پيشم كاى كريم * مر مرا كن از براى حقّ دو نيم
تا نيايد بر من اين انجام بد * تا نسوزد جان من بر جان خَود
من همى گويم : برو جَفَّ الْقَلَمْ * زين قلم بس سرنگون گردد علم
هيچ بغضى نيست در جانم ز تو * زانكه اين را من نميدانم ز تو
هامش
( 1 ) در نسخه بدل طبع ميرزا محمودى آمده است : خشم حق بر من همه رحمت شده است . ( و در نسخه بدل طبع علاء الدّوله آمده است : خشم بر من مهر و رحمت آمده است . م )