هفت أختر هر جنين را مدّتى * مىكند اى جان به نوبت خدمتى
تا ميرسد به اينجا كه ميگويد :
بازگو اى باز پر افروخته * با شه و با ساعدش آموخته
بازگو اى باز عنقاگير شاه * اى سپاه اشكن به خود ، نى با سپاه
امّت وَحْدى يكىّ و صد هزار * بازگو اى بنده بازت را شكار
در محلّ قهر ، اين رحمت ز چيست ؟ * اژدها را دست دادن كار كيست ؟
جواب گفتن علىّ عليه السّلام كه سبب شمشير افكندن
چه بود در آن حال
گفت : من تيغ از پى حقّ ميزنم * بندهء حقّم نه مأمور تنم
شير حقّم نيستم شير هوا * فعل من بر دين من باشد گوا
من چو تيغم و آن زننده آفتاب * ما رَمَيْتُ إذْ رَمَيْتُ در حِراب « 1 »
رخت خود را من ز رَه برداشتم * غير حقّ را من عدم انگاشتم
من چو تيغم پُر گهرهاى وصال * زنده گردانم نه كشته در قتال
سايهام من كدخدايم آفتاب * حاجبم من نيستم او را حجاب
خون نپوشد گوهر تيغ مرا * باد از جا كى برد ميغ مرا
كَه نيم كوهم ز صبر و حلم و داد * كوه را كى در ربايد تند باد
آنكه از بادى رود از جا خَسى است * زانكه باد ناموافق خود بسى است
باد خشم و باد شهوت باد آز * برد او را كه نبود اهل نياز
باد كِبر و باد عُجب و باد خِلم « 2 » * برد او را كه نبود از اهل علم
كوهم و هستىّ من بنياد اوست * ور شوم چون كاه بادم باد اوست
هامش
( 1 ) حِراب : جنگ و رزم است . ( تعليقه )
( 2 ) خلم : غضب و سبكسرى است . ( تعليقه )