تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
آلت حقّى تو ، فاعل دست حقّ * چون زنم بر آلت حقّ طَعْن و دَقّ ؟
أيضاً مولانا در اينجا پس از شرح بسيار مفصّل ميگويد :
غير تو هر چه خوش است و ناخوش است * آدمى سوز است و عين آتش است هر كه را آتش پناه و پشت شد * هم مجوسى گشت و هم زردشت شد كُلُّ شَىْءٍ ما خَلا الله باطِلُ « 1 » * إنَّ فَضْلَ اللهِ غَيْمٌ هاطِلُ باز رو سوى علىّ و خونيش * و ان كرم با خونى و افزونيش
بقيّهء قصّهء أمير المؤمنين علىّ عليه السّلام و مُسامحت و إغماض او با خونى و ركابدار خويش
گفت : دشمن را همى بينم به چشم * روز و شب بر وى ندارم هيچ خشم زانكه مرگم همچو جان خوش آمده است * مرگ من در بعث ، چنگ اندر زده است مرگِ بى مرگى بود ما را حلال * برگ بى برگى بود ما را نوال برگ بى برگى ترا چون برگ شد * جان باقى يافتىّ و مرگ شد ظاهرش مرگ و به باطن زندگى * ظاهرش أبتَر « 2 » نهان پايندگى از رحم زادن جَنين را رفتن است * در جهان او را ز نو بشكفتن است آنكه مردن پيش جانش تهلكه است * حكم لا تُلْقوا « 3 » نگيرد او به دست
هامش
( 1 ) كُلّ شَىْء . . . يعنى « هر چيز غير از خدا باطل و نابود و بىپاست . بدرستى كه فضل خداوندى ابر پر باران است . » اقتباس از شعر لبيد است كه جناب رسالت مآب فرموده : أصْدَقُ كَلِمَةٍ قالَهَا الْعَرَبُ كَلِمَةُ لُبَيْد :ألا كُلُّ شَىْءٍ ما خَلا اللهُ باطِلٌ * وَ كُلُّ نَعيمٍ لا مَحالَةَ زائِلٌ ( تعليقه )( 2 ) أبْتَر : ناقص . ( تعليقه ) ( 3 ) آنكه مردن را هلاكت بداند ، خود را محكوم لا تُلْقُوا نشمارد ؛ زيرا كه اين نهى براى آن كسان است كه مردن را طلب مىكنند و از روى عشق و شوق خود را به مرگ ميرسانند و مانند پروانه خويش را به شعلهء آتش ميزنند و مىسوزانند . اين است كه گويد : زانكه نهى