زيبا و حزين ميخواندند ، و چه بسا چندين ساعت فقط نماز شبشان بدين كيفيّت طول مىكشيد . و پيوسته استعمال عطر مىنمودند ، و در اطاق خودشان غالباً عود روشن ميكردند ، بطورى كه اگر كسى بعد از يكى دو روز هم در آن اطاق وارد مىشد پس از آنكه بجاى ديگر رفته بودند ، از بوى عطر خاصّ ايشان و از بوى عود اطاق مىفهميد اينجا سيّد هاشم بوده است .
تا آخر عمر شبها تقريباً خواب نداشتند . اوّل شب قدرى استراحت ميكردند ، سپس بيدار مىشدند و وضو ميگرفتند و چهار ركعت نماز بدان كيفيّت انجام ميدادند ، و سپس رو به قبله در حال توجّه و خَلْسه مدّتها مىنشستند و در حال توجّه و تفكّر تامّ بودند .
سپس قدرى استراحت ميكردند و بيدار مىشدند ، و به همين طريق چهار ركعت نماز ميگزاردند و خيلى طول مىكشيد ، باز رو به قبله به حال خَلْسه و توجّه تامّ و تمام مىنشستند تا قريب اذان صبح .
يك شب در اين حال فرمودند : رفقاى ما الحمد للّه همه اهل تهجّد و تعبّدند ، ولى ما ريشجنبانيم ؛ ما ريش خود را مىجنبانيم .
چنان با نيك و بد سَر كن كه بعد از مردنت عُرفى * مسلمانت به زمزم شويد و هندو بسوزاند « 1 »
هامش
( 1 ) در « خصال » شيخ صدوق ، باب الإثنَين ، ص 72 و 73 از أمير المؤمنين عليه السّلام مرفوعاً روايت شده است كه : آن حضرت به پسران خود گفتند :
يا بَنىَّ ! إيّاكُمْ وَ مُعاداةَ الرِّجالِ ! فَإنَّهُمْ لا يَخْلونَ مِنْ ضَرْبَيْنِ : مِنْ عاقِلٍ يَمْكُرُ بِكُمْ ، أوْ جاهِلٍ يَعْجَلُ عَلَيْكُمْ ! وَ الْكَلامُ ذَكَرٌ وَ الْجَوابُ انْثَى ؛ فَإذا اجْتَمَعَ الزَّوْجانِ فَلا بُدَّ مِنَ النِّتاجِ . ثُمَّ أنْشَأَ يَقولُ :سَليمُ الْعِرْضِ مَنْ حَذَرَ الْجَوابا * وَ مَنْ دارَى الرِّجالَ فَقَدْ أصابا
وَ مَنْ هابَ الرِّجالَ تَهَيَّبوهُ * وَ مَنْ حَقَرَ الرِّجالَ فَلَنْ يُهابااى پسران من ! مبادا شما با مردمان از سر خصومت و دشمنى برخيزيد ! زيرا كه