نمىباشد .
و در بيت دوازدهم خيلى روشن و واضح از سخنان و تخاطب فوق بطور رمز و اشاره ، پرده بر ميدارد كه : اينها كه گفتم همه اشاره و كنايه و استعاره و رمز بود كه چه ميخواهم بگويم ؛ صراحت نبود و من نمىخواستم يا نمىتوانستم آن وجود أقدس را چنان كه بايد و شايد معرّفى كنم ، و عشق سوزان خود را براى لقاء و ديدارش در قالب غزل آورم ؛ امّا خداوند عليم و خبير ميداند كه در دل من چه مراد بوده است ، و او كفايت مىكند از كلام و سؤالى كه من بخواهم آن را بر زبان آورم .
و در بيت إلحاقى ميگويد : من از شدّت عشق و آتش وَجْد بالاخره خواهم مرد ، و در انتظار فرج او جان خواهم سپرد ؛ و مانند يعقوب در فراق يوسف كور خواهم شد و چشمم پيوسته بر در است كه چه موقع بشير ، بشارت از لقاء وصال ميدهد ؛ و يوسف گمگشتهء بيابانى در چاه غربت در افتاده ، غريب و تنها ، سرگشته و متحيّر مرا بشارت ديدار ميدهد ، و با فرج او و لقاى او چشمانم بينا ميگردد ، و چون مرده از قبر برخاسته زنده ميگردم و حيات نوين مىيابم .
* * *
كيفيّت تهجّد حضرت حاج سيّد هاشم در مدّت عمر
مرحوم حاج سيّد هاشم رضوانُ الله عليه به قرائت قرآن با صوت حزين بسيار علاقمند بود . صدا و آهنگ او بسيار جذّاب و دلربا بود . خودش در وقت خواندن مَحْو مىشد و هر كس مىشنيد تغيير حالت و جذبه در او پيدا مىگشت . نوارهائى از قرآن و بعضى از أشعار عرفانى كه با همين لهجه و صوت جذّاب قرائت نمودهاند ، از ايشان بجاى مانده است و همگى حكايت از همين معنى مىكند .
در نمازهاى نافلهء شب سورههاى بزرگ را با تكيه به صدا و آهنگ و صوت