و در تعليقه گويد : اين بيت هم در آن غزل است و گويا از خواجه باشد :
أموتُ صَبابَةً يا لَيْتَ شِعْرى * مَتَى نَطَقَ الْبَشيرُ عَنِ الْوِصالِ ( 13 ) « 1 »
در بيت اوّل و دوّم ميگويد : سلام خدا باد پيوسته و هميشه تا وقتىكه شبها مرتّباً يكى پس از ديگرى مىآيند و مىروند ، و طلوع و غروب موجب پياپى در آمدن آنهاست ، تا زمين و خورشيد و ماه و ستارگان باقى است ، و تا وقتىكه رشتههاى دو صدايه و سه صدايهء تارها و نغمهها و آهنگهاى چنگها و سازها مىنوازند و قدرت و تاب و توانشان براى بلند داشتن اين سرود باقى است ( زيرا مثانى به معنى صداهاى دوبارهاى است كه تار و چنگ ميدهد ، و مَثالى در أصل مَثالِث بوده است يعنى صداهاى سه باره كه از آنها شنيده مىشود . ) بر وادى اراك كه منزلگاه حضرت حجّت است ( زيرا سرزمين اراك سرزمين حجاز است كه در آنجا فقط درخت اراك وجود دارد . ) و بر آن كسى كه بر فراز آن زمين سكونت دارد و بر خانهاى كه در قسمت نهائى در آن بالاى رَمْلها و شنها بنا شده است .
سپس در بيت سوّم ميگويد : دعاگوى غريبان جهانم ، و بطور تواتر و پشت سر هم من دعا ميكنم و دعاگو هستم ؛ كه باز روشن است : آن غريب جهانى كه از شدّت غربت و تنهائى ظهور نمىكند غير از حضرت حجّت كسى نيست .
و در بيت چهارم مىرساند : او كه محلّ ثابتى ندارد - گرچه اصلش از مكّه و از وادى الاراك است - و دائماً در عالم در گردش است ، اى خداوند مهربان از تو درخواست مىنمايم تا با لطف دائمى خودت او را در هر منزلى كه وارد مىشود و در آن مسكن مىگزيند نگهدارى كنى .
هامش
( 1 ) « ديوان حافظ شيرازى » طبع پژمان ، ص 212 ، غزل 463