دوستان و محبّين كه اساس كارشان بر محبّت طرفينى برقرار شده است . بنابراين ، آن تخاطب بدين طرز عبارت است از : سرّ حبيب با حبيب ، بطورى كه بر آن مطّلع نشود رقيب . »
عرفان حافظ شيرازى و ملّا محمّد مولوىّ مُخّ اسلام است
بطور كلّى كلمات اولياى خدا و عرفاى بالله داراى رموز و اشارات و كناياتى است كه فهم آنها اختصاص به خود آنها و همطرازانشان دارد . از اشارات و رموز عارف عاليقدر اسلام خواجه حافظ شيرازى كسى ميتواند اطّلاع پيدا نمايد كه هم درجه و هم مقام با او باشد .
امّا صد حيف و هزار افسوس كه ما قدر و قيمت اين بزرگان را ندانستيم ، و معانى اشعارشان را به امور مبتذل حمل كرديم ، و يا اگر شرحى در احوال آنها نگاشتيم نتوانستيم از عهدهء شرح و شكافتن آن معانى و اسرار برآئيم ؛ تا خارجيان و كفّار آمدند و براى خود عرفان ساختند ، و عرفان را از اسلام جدا پنداشتند ، و مقام عظيم عرفان و عرفا را كه مخّ و اسّ و ريشهء اسلام است امرى مباين با تعليمات دينى وانمود كردند ، و براى ما عرفان ايرانى و هندى و رومى ساختند ، و همه را خطّى در برابر خطّ اسلام ، و راهى غير از مسير دين نمودار نمودند ، و ريشهء عرفان مولوى معنوى و حافظ شيرازى و مغربى و أمثالهم را عرفان ايرانى قلمداد كردند كه با روح اسلام سازگار نباشد .
اينها همه و همه نتيجهء جمود و تحجّر و يك چشمى به مسائل دين نگريستن است ؛ و حساب توحيد را از عالم امر و خلق جدا نمودن و به أئمّه و لواداران عرفان به نظر موجودات ساختهشدهء بدون تكليف و مأموريّت نگريستن است كه ما را دچار اين مصيبت عظمى نمود ؛ تا جائى كه اينك براى آنكه از آنها عقب نمانيم و در اين بازى ، محكوم و سرافكنده نگرديم ، بايد با هزار دليل اثبات كنيم كه عرفان حافظ و مولانا متّخَذ از روح قرآن و روح نبوّت و ولايت است .