هامش
- اين بحثى بود كه روزى با حضرت استاد پيش آمد . و ليكن مناسب است در اينجا به مناسبت آنكه مرحوم محدّث نورى - همانطور كه ديديم - ملّا جلال الدّين سيوطى را از متعصّبين شمرده است ، اضافه كنيم كه : اوّلًا سيوطى از متعصّبين نيست بلكه از منصفين است ، و تفسير « الدّرّ المنثور » و سائر كتب وى از ولاء أهل بيت سرشار است ؛ غاية الامر مردى است سنّى شافعى ؛ و شما ملاحظه كنيد كجا از مرام و مذهب خود تعدّى نموده و به أهل بيت و يا شيعيان آنها نسبت ناروائى داده است ؟ ! و اين علامت استضعاف اوست ، چرا كه در آخر عمر چون براى وى ثابت شد كه حق با علىّ بن أبى طالب عليهما السّلام بوده است از مذهب شافعى به مذهب أهل بيت عدول كرد .
مرحوم محدّث قمّى در كتاب « هديَّةُ الأحباب » ص 157 و 158 گويد : از مير بهاء الدّين مختارى نقل شده كه : ايشان از سيّد عليخان شيرازى نقل كردهاند كه : سيوطى از مذهب شافعيّه به مذهب اماميّه منتقل شده . و فرموده : من ديدم كتابى از سيوطى كه ذكر كرده بود در آن رجوع خود را به سوى حقّ و استدلال كرده بود بر خلافت أمير المؤمنين عليه السّلام بلافصل . »
و در كتاب « الكنَى و الالقاب » ج 2 ، ص 309 و 310 به وجه مبسوطترى ذكر كرده است . وى گويد : أبو الفضل جلال الدّين عبد الرّحمن بن أبى بكر بن ناصر الدّين محمّد سيوطى شافعى ، فاضل معروف ، صاحب مصنّفات مشهوره در فنون مختلفه كه گفته شده است : از پانصد تصنيف متجاوز مىباشد . - تا آنكه گويد : و امّا دين و مذهبش ظاهراً آنست كه در اصول ، سنّى أشعرى است و در فروع بر نحلهء شافعى مُطَّلبى مىباشد ؛ مگر اينكه آنچه كه از سيّد فقيه عالم محدّث أمير بهاء الدّين محمّد الحسينىّ المختارى در حاشيهاش بر كتاب « أشباه و نظائر » سيوطى نقل گرديده است آن مىباشد كه وى گفت : شنيدم از سيّد سند فاضل كامل عالم عامل إمام علّامه : السَّيِّد عليخان المَدَنىّ أطالَ اللهُ بقاءَه در سنهء 1116 در اصفهان كه : سيوطى مصنّف اين كتاب شافعىّ بوده است ، و ليكن از تسنّن عدول نموده است و مستبصر گرديده و قائل به امامت ائمّهء اثناعشر عليهم السّلام شده است و شيعى امامى گرديده است ، و خداوند خاتمت امر او را به خير مختوم فرمود . سيّد كه خداوند عمرش را طولانى گرداند فرمود : من خودم از مصنّفات سيوطى كتابى را ديدم كه در آن ، رجوع خويشتن را به مذهب حقّ ذكر نموده بود و بر امامت بلافصل علىّ بن أبى طالب عليه السّلام پس از رسول خدا استدلال نموده بود . رَزَقنى اللهُ الفوزَ به - تمام شد كلام ناقل و منقول عنه . و بعيد نيست كه تأليف كتاب وى در مناقب اولى القُربَى مشعر به صحّت اين نسبت جليله به او باشد ؛ علاوه بر آنچه را كه ما از گفتار متين او در تقويت حديث ردّ شمس براى أمير المؤمنين عليه السّلام ذكر نموديم .