هامش
- و مردم را از زيارت آن منع كرد ، و خراب شد و به صورت صحرا در آمد . و متوكّل در تعصّب معروف بود . مسلمانان از اين عمل رنجيده شدند و اهالى بغداد شتم او را بر روى ديوارها نوشتند ، و شعراء او را هجو كردند ، از جمله آنكه :بِالله إنْ كانَت امَيَّةُ قد أتَتْ * قتلَ ابنِ بنتِ نَبيِّها مَظلوماً
فلَقد أتاهُ بنوا أبيهِ بِمثلِها * هذا لَعَمرى قبرُه مَهْدوماً
أسَفوا علَى أن لا يكونوا شارَكوا * فى قَتْلِهِ فَتَتَبَّعوه رَميمًا »« سوگند به خدا اگر بنى اميّه متصدّى كشتن پسر دختر پيغمبرشان از روى ظلم و ستم شدند ، حقّاً پسران پدر او ( بنى أعمام او ) هم مثل همان عمل را انجام دادند ؛ و سوگند به خدا كه قبر وى را مهدوم نمودند . براى آنان جاى تأسّف بود كه نتوانستند در قتل او شركت كنند ، اينك دنبال استخوانهاى پوسيدهء او رفته و بدان دست آزيدند . »
و أيضاً مرحوم فيض در ص 150 از همين كتاب « بشارة الشّيعة » ميگويد : و اين شيخ اكبر ايشان : محيى الدّين ابن عربى كه از پيشوايان تصوّف و روساى أهل معرفت آنهاست در فتوحاتش ميگويد : من از خدا نخواستم تا امام زمان مرا به من بشناساند ؛ و اگر ميخواستم مىشناسانيد . فيض ميگويد :فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ! چرا كه او چون خود را از معرفت امام زمانش مستغنى ديد با آنكه حديث مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِليَّةً كه مشهور ميان كافّهء علما مىباشد به گوش او رسيده بود ، چگونه خدا او را مخذول نموده و به نفس خود واگذارش نمود تا آنكه شياطين ، او را در وادى علوم به آراء و أهواء خودشان گرفتار كنند ؛ تا با وفور علم و دقّت نظر و سير در زمين حقائق و فهم أسرار و دقائقش ، در چيزى از علوم شرايع مستقيم نباشد ، و با ضِرس قاطع بر حدود و موازين علوم ، دندان ننهاده باشد ؟ و در كلماتش در مخالفت شرع و مناقضات عقل مطالبى مندرج است كه اطفال بدان مىخندند و زنان وى را به باد تمسخر مىگيرند . « در اينجا مرحوم فيض يك فرع فقهى و يكى از مكاشفات او را از « فتوحات » بيان مىكند و آنها را ردّ مىنمايد .
بارى ، آنچه را كه دربارهء أقطاب حائز خلافت ظاهريّه و باطنيّه از جمله متوكّل از او نقل شد ، اين نقل ، عين واقع است و محيى الدّين در ص 6 از ج 2 ، باب 73 از « فتوحات » ذكر كرده است . و حَوارىّ بودن زبير را در ص 8 آورده است . ولى سخن در اينجاست كه آيا از يك عالم سنّى مذهب مالكى مرام كه از به دو امرش در محيط عامّه و مدارس و مكتبههاى آنان رشد و نما كرده است و با علماى شيعه و مكاتب ايشان سر و كار نداشته است و در مدينه و كوفه نبوده است ، بيش از اين را ميتوان توقّع داشت ؟ ! بقدرى اين مرد با انصاف بوده است كه از آراء و افكار خاصّهء او كه مخالف عامّه مىباشد وى را شيعه دانستهاند و در