هامش
- نموده است و با نامهايشان ذكر فرموده است . و شمردهاند از ايشان عُمَرَيْن و طَلحَتَيْن و عثمان و روايت كنندهء همين خبر را كه خودش هم از آنانست . و از زمرهء آنها أمير المؤمنين عليه السّلام را شمردهاند با اعتراف و علمشان كه او با طلحتين در واقعهء جمل جنگ كرد و آن دو نفر درحالىكه جزو متعدّيان و متجاوزان بر او بودند كشته شدند . و ابن عربى كه از بزرگان آنهاست در باب هفتاد و سوّم از فتوحاتش ، آنجا كه رجال خدا و أهل الله را به گمان خود ذكر مىنمايد ، ميگويد : بعضى از آنان داراى حكومت ظاهريّه و هم حائز خلافت باطنيّه از جهت مقام مىباشند ؛ مثل أبو بكر و عُمَر ، و عثمان ، و علىّ ، و حَسن ، و معاوية بن يزيد ، و عُمَر بن عبد العزيز ، و متوكّل . و ابن عربى گويد : و از ايشانست حواريّين ، و آن در هر عصر و زمانى يك تن مىباشد ، و نمىشود دو تن شوند . چون يكى بميرد ديگرى بجاى او نصب ميگردد . و اين حَوارىّ در زمان رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم زُبَيْر بن عوّام بود . او بود صاحب اين مقام ، زيرا وى جمع نموده بود ميان نصرت دين با شمشير و حجّت ، و به او عطا شده بود علم و عبادت و حجّت ، و به او عطا شده بود شمشير و شجاعت و إقدام - انتهى كلام ابن عربى .
فيض ميگويد : اى كاش من مىفهميدم : چگونه براى خليفهء ظاهريّه و باطنيّه كه رسول خدا به او بشارت بهشت را داده است جائز مىباشد كه اين حوارىّ را كه او را نيز بشارت بهشت داده است بكشد ؟ ! و همچنين چگونه جائز است براى اين حوارىّ با آن خليفه جنگ كند ؟ با وجود آنكه ايشان از رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم روايت كردهاند كه فرمود : إذا الْتَقَى الْمُسْلِمانِ بِسَيْفِهِما فَالْقاتِلُ وَ الْمَقْتولُ فى النّار . « وقتى كه دو نفر مسلمان به روى همديگر شمشير بكشند قاتل و مقتول هر دو در آتش هستند . » قيلَ ما بالُ الْمَقْتولِ ؟ ! قالَ : لِانّهُ أرادَ قَتْلَ صاحِبِهِ . « گفته شد به پيامبر : مقتول چه گناهى كرده است ؟ ! فرمود : چون وى اراده داشت رفيقش را بكشد . »
و محدّث نورى در « خاتمهء مستدرك » طبع رحلى ، ج 3 ، فائدهء ثالثه از خاتمه در ص 422 يكى از اعتراضات خود را بر محيى الدّين همين قرار داده است كه : چگونه وى در فتوحاتش در ذكر بعضى از حالات أقطاب گفته است : وَ مِنهُم من يَكون ظاهرَ الحُكمِ ، و يَحوزُ الخِلافَةَ الظّاهرةَ كما حازَ الخلافةَ الباطِنةَ من جَهَةِ المَقام ؛ كأبى بكرٍ و عمرَ و عثمانَ و علىٍّ و حَسنٍ و مُعَويةَ بن يزيدَ و عمرَ بنِ عبدِ العزيزِ و المتوكِّلِ . و اين متوكّلى را كه وى از أقطاب شمرده است و حائز خلافت ظاهره و باطنه دانسته است همان كسى مىباشد كه سيوطى كه خود نيز از متعصّبين است در « تاريخ الخلفاء » تصريح كرده است كه در سنهء 236 أمر به انهدام قبر حسين عليه السّلام و انهدام خانههاى اطراف آن كرد ، و أمر كرد تا در آن زراعت نمودند ،