تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
مردم كاملًا در دو جهت متعاكس قرار گرفته است . آنچه من از توحيد ميدانم اين مردم شرك مىدانند ؛ و آنچه اين مردم از اسلام و مسلمانى ميدانند و كارهاى خود را از روى نيّت و عقيدهء خوب انجام ميدهند و حجّ مىكنند و جهاد مىنمايند و سائر اعمال نيكو را انجام ميدهند ، و به همين جهت از روى عِرْق مسلمانى خون مرا حلال مىشمارند ، تمام اين أعمال چون با ديدار جمال حقّ و انكشاف وحدت او نيست فلهذا به خود نسبت ميدهند و خود را كانون فِعل و عمل و اختيار مىپندارند ، اين اعمالشان قبيح‌ترين و نازيباترين أفعال است ، گرچه به صورت ظاهر همه خيرات است ، درس است و بحث و تعليم و تعلّم ، امّا چون صبغهء وحدت به خود نگرفته ، و زنگار أنانيّت و مَنيّت از روى آنها برداشته نشده است ، لهذا عامل خبيث‌ترين أفعال و قبيح‌ترين أعمال مىباشند . فَتَأمَّلْ يا أخى و أرْسِلْ فِكْرَكَ حَتَّى يَخْطُرَ عَلَى بالِكَ ما لَمْ يَخْطُرْ قَبْلَ التَّأمُّلِ فى هذِهِ الْمَعانى عَلَيْها ! البتّه آن كس كه تمام موجودات را با ديدهء توحيد مىبيند ، طور دگرى مشاهده مىكند ؛ و گرنه حضرت نمىفرمود : من از بيان علم خودم كتمان دارم و آن را ابداً به زبان نمىآورم . بنابراين ، راه چاره و راه منحصر آنست كه : ما با قدم صدق در صراط توحيد قدم زنيم و به ديده و مشاهدهء حضرت امام سجّاد نائل گرديم ، در آن‌وقت امامت او و مأموميّت ما صدق مىكند ؛ نه آنكه بر همين درجه از ادراك خود بمانيم و درجا بزنيم و زنگار شرك را كه أقْبَحُ ما نَأْتى است از دل نزدائيم و چشمان رمدآلودهء خود را براى ديدار إشراق شمس جهانتاب معالجه ننمائيم ؛ آن‌وقت خود را حقّ و مُدرَكات فعليّهء خود را حقّ بدانيم ، و چون دستمان به تكفير و تفسيق امام سجّاد نميرسد و در اين زمان از عهده‌مان ساخته نيست كه خونش را بريزيم ، دست به تكفير و تفسيق عرفاء بالله و أولياى حقّ همچون