« براى گفتار شخص پسنديده و پاكيزه از دودمان علىّ بن أبى طالب صلّى الله عليه و سلّم ديگر معنىاى موجود نبود در وقتىكه گفت :
اى چه بسيار از آن علوم جوهريّهء أصيله را كه در من است ، و اگر بدان لب بگشايم تحقيقاً به من ميگويند : تو بتپرست مىباشى . و جمعى از مردان مسلمان بدين جرم خون مرا حلال مىشمرند ؛ آنان زشتترين كردار خود را نيك ميدانند . »
خوب توجّه كنيد ! اينجا حضرت ميگويد : حقائقى را كه من از توحيد فهميدهام ، در نزد مردم ، بتپرستى است ؛ آن مردمى كه زشتترين كار خود را كه عين شرك است خوب و عمل نيكو ميدانند . يعنى ايمان من با همين ايمان
هامش
-وَ قَدْ تَقَدَّمَ فى هَذا أبو حَسَنٍ * إلَى الْحُسَيْنِ وَ أوْصَى قَبْلَهُ الْحَسَنابا دو بيتى كه محيى الدّين ذكر نموده است . در ج 7 ، ص 35 و 36 « الغدير » اين اشعار را از آن حضرت نقل نموده است ، و در پاورقى آن گويد : آلوسى در تفسيرش ج 6 ، ص 190 از آن حضرت آورده است .
و أقول اينكه : مرحوم محقّق فيض كاشانى در مقدّمهء كتاب « وافى » و در « الاصول الاصيلة » ص 167 از حضرت حكايت نموده است . و محدّث ارمَوى در تعليقهء بر آن گويد : نسبت اين اشعار به حضرت امام زين العابدين عليه السّلام مشهور است و در غالب از كتابهاى مصنّف ( ره ) از حضرت مأثور ، حتّى غزالى در كتب خود نقل كرده است و به آن حضرت نسبت داده است .
و عبد الوهّاب شعرانى در « اليواقيت و الجواهر » طبع مكتبهء الحلبى ( سنهء 1378 ) در مقدّمهء آن در ج 1 ، فصل ثالث فى بيان إقامةِ العذرِ لاهلِ الطّريق فى تكلُّمِهم فى العِبارات المُغلَقَةِ على غَيرِهم ، در ص 21 از محيى الدّين حكايت مىكند كه : نَقَل الإمامُ الغَزالىُّ فى « الإحيآء » و غَيرِه عَن الإمام زينِ العابدينَ علىِّ بنِ الحسينِ رضىَ الله عَنهُ أنّهُ كان يَقول ؛ در اينجا آن دو بيت وارد در « فتوحات » را ذكر مىكند و پس از آن ميگويد : قالَ الغَزالىُّ : و المرادُ بِهذا العلمِ الّذى يستحِلّونَ به دمَه هو العلمُ اللدنىّ الّذى هو علمُ الاسرارِ ، لا مَن يتولَّى مِن الخلفاء و مَن يَعزِلُ كما قالَه بعضُهم . لانّ ذلك لا يستحِلّ علماءُ الشَّريعَة دمَ صاحِبه و لا يقولونَ له : أنتَ ممّن يَعبُد الوَثَنَ - انتهى . فتأمّلْ فى هذَا الفصلِ فانّه نافعٌ لكَ و اللهُ يَتولَّى هُداكَ .