امّا معيّت بر زعم ايشان چون معيّت وجود است به ماهيّات ، و ماهيّت ملوّث نيست ؛ به خلاف معيّت شخص با فضله كه از قبيل معيّت جسم است مر جسم را و به آن ملوّث ميتواند شد .
و أيضاً سخن در نفى وجودات ممكنات است كه آثار وجودِ حقّند ؛ و أثر شىء فضلهء آن شىء نمىشود تا تمثيل و تنظير كه نمودهاند درست باشد . و لهذا اگر كسى شيخ علاء الدّوله را گفتى كه : كتاب « عروة » فضلهء تست ، غضب خواستى نمود و مسامحه و تجوّز را تجويز نمىفرمود .
بالجمله أمثال اين كلمات پريشان نه لايق به علوّ شأن ايشان است ؛ ديگر چه گويد و چه نويسد درويشى درويشان است . « 1 »
أقول : الحقّ مرحوم قاضىِ شهيد خوب از شيخ پاسخ داده است ، و حقّ مطلب را ادا فرموده است . و حقير گويد : اشكال علاء الدّوله به شيخ محيى الدّين ، اشكال برهانى نيست ، بلكه خطابه و شعر ، بلكه مغالطه است . و اين از كسى كه خود را حكيم ميداند بعيد است . إشكال او مثل هُوْ كردن است . شيخ محيى الدّين در جواب وى ميگويد : اگر مراد از عينيّت فضله ، عينيّت با نفس ناطقه و روح است ، اين مثال مع الفارق است ؛ و اگر عينيّت با جسم و بدن است ، آرى ما ملتزم به اين عينيّت مىشويم .
مگر شما مقدارى از همين فضله يا بول و يا خون نجس و كثيف را در آزمايشگاه تحليل نمىكنيد و از تحليل آن به تمام جهات بدن انسان از سلامت و مرض و نژاد و انواع و اقسام جهات اختلاف انواع پى نمىبريد ؟ ! اگر فضله بههيچوجه مناسبتى با بدن نداشت اين عجائب از كجا كشف مىشد ؟ عنوان
هامش
( 1 ) « مجالس المؤمنين » مجلس ششم ، احوال محيى الدّين عربى ، ص 283