« هيچگونه آهسته سخن گفتن و راز گفتن در ميان سه نفر نيست مگر آنكه خداوند چهارمين آنهاست ، و در ميان پنج نفر نيست مگر آنكه او ششمين آنهاست ؛ و پائينتر از اين مقدار هم نيست و بيشتر از اين مقدار هم نيست مگر آنكه او با آنهاست هر كجا كه باشند . » ؟ !
در اين صورت اين معيّت خداوند با ما چگونه متصوَّر است ؟ اگر وى را از خودمان جدا و خودمان را از او جدا بدانيم ، مثل دو رفيقى كه با هم سفر مىكنند و يا دو نفرى كه در كارِ شركت معيّت دارند ؛ در اين صورت اينكه معيّت واقعى نخواهد بود ؛ بلكه معيّت اعتبارى و مجازى و دروغى است .
پس خدا با ما معيّت حقيقى دارد ، يعنى معيّت وجودى ؛ امّا او همچون خورشيد است و ما چون شعاع ، و يا بهتر به تعبير قرآن همچون سايه . او استقلال است و ما تبعيّت . او عزيز است و ما ذليل . او حقيقت است و ما آيه و آئينه .
شما را به خدا سوگند ! قرآن بهتر از اين آيا متصوّر است كه بتواند معنى معيّت را براى ما روشن سازد ؟ !
آيا در اين كريمهء شريفه فكر كردهايم كه :
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ .
« 1 »
« اوست اوّل و آخِر و ظاهر و باطن ( ابتداى هر چيز و انتهاى هر چيز ، و آشكارا در هر چيز و پنهان و باطن هر چيز ) و اوست كه به هر چيز داناست . » ؟ !
و ليكن ادراك اين معنى بالمشاهدة و بالوجدان و بالعيان كار هر كس نيست . اين مقام توحيد عالى است كه واقعاً بايد مسلمان به پايهاى برسد تا خدا را قلباً و سِرّاً واحد بنگرد ، و تمامى موجودات را موجودات فانيه و مضمحلّه و
هامش
( 1 ) آيه 3 ، از سورهء 57 : الحديد