مندكّه و هيچ و بدون قدرت و حيات در برابر آن وجود عزيز و مستقلّ و قادر و حىّ ادراك كند . در اينجاست كه اهل توحيد لب نمىگشايند ، و اگر بگشايند و بگويند : در عالم هستى يك وجود مستقلّ و مختار و ذى اراده و يك وجود عليم و سميع و قدير و بصير و حىّ و قيّوم بيش نيست ، و همهء موجودات بطور كلّى فانىِ محض در برابر آن وجودند ، مردم ايشان را زنديق و كافر مىشمرند و ميگويند : شما چگونه به اين قدرتها و مراكز عظمت و حيات و علم در دنيا ميگوئيد : بى اثر ، و آنها را فانى محض ميدانيد ؟ ! چگونه فرعونها و نمرودها و شيطان را مقهور و مسخّر امر حقّ ميدانيد ؟ ! اين نيست مگر عين كفر و نسبت كار قبيح و زشت را به خدا دادن . امّا نميدانند كه فرق است ميانهء تكوين و تشريع . عالم تكوين و ايجاد و وجود در راهى براى خود در حركت است ، و مسائل عالم تشريع مسائل دگرى است ، و نبايد با هم مخلوط و ممزوج شوند ؛ و الّا همين تكفيرها و تفسيقها پيدا مىشود . عجيب اينجاست كه خود محيى الدّين عربى در مقدّمهء « فتوحات » به كلام حضرت سيّد العابدين و إمام السّاجدين عليه السّلام استشهاد نموده ، و دو بيت از آن حضرت را در اين باره نقل مىكند .
نقل محيى الدّين از حضرت سجّاد ، أشعار كتمان توحيد را
محيى الدّين ميگويد : اگر كتمان سرّ لازم نبود و أسرار توحيد براى جميع مردم قابل ادراك بود ، لَمْ يَكُنْ لِقَوْلِ الرَّضىِّ مِن حَفَدَةِ عَلىِّ بْنِ أبى طالِبٍ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ و سَلَّمَ مَعْنًى إذْ قالَ :
يَا رُبَّ جَوْهَرِ عِلْمٍ لَوْ أَبُوحُ بِهِ * لَقِيلَ لِى أَنْتَ مِمَّنْ يَعْبُدُ الْوَثَنَا
وَ لَاسْتَحَلَّ رِجَالٌ مُسْلِمُونَ دَمِى * يَرَوْنَ أَقْبَحَ مَا يَأْتُونَهُ حَسَنَا « 1 »
هامش
( 1 ) « فتوحات مكّيّه » طبع مطبعهء اميريّه - مصر ، ج 1 ، مقدّمهء كتاب ، ص 32 ؛ أقول : مجموع اين اشعار چهار بيت است :إنّى لَاكْتُمُ مِنْ عِلْمى جَواهِرَهُ * كَيْلا يَرَى الْحَقَّ ذو جَهْلٍ فَيَفْتَتِنا