تحقيقى از مصنّف دربارهء حقيقت وحدت وجود
وحدت به معنى استقلال ذات حقّ تعالى شأنه در وجود است كه با وجود اين استقلال و عزّت ، هيچ موجود دگرى توان استقلال را نداشته و وجودش وجودى ظِلّى و تَبَعى است ، همچون سايهء شاخص كه به دنبال آن ميگردد . تمام موجودات وجودشان از حقّ است ؛ همه آيه و نماينده مىباشند . بنابراين همه ظهورات او مىباشند و تجلّيات ذات أقدس وى .
امّا ظاهر از مَظْهر جدا نيست ، و متجلِّى از متجلَّى فيه انفكاك نمىتواند داشته باشد ؛ و گرنه ديگر ظهور و تجلّى نيست ؛ آن وجودى است جدا و اين وجودى است جدا . در اين صورت عنوان مخلوق و ربط و رابطه برداشته مىشود و تمام كائنات مواليد خدا مىگردند ، درحالىكه او
لَمْ يَلِدْ
است . « 1 »
عينيّت حقّ با اشياء ، عينيّت ذات بسيط ما لا اسم له و لا رسم له با اشياء نيست ؛ زيرا آن قابل وصف نيست و اين اشياء به وصف مىآيند . او تعيّن و حدّ ندارد ؛ اينها همگى محدود و متعيّن هستند .
عينيّت به معنى عينيّت علّت با معلول ، و خالق با فعل ، و ظاهر با ظهور است . بدين معنى كه : اگر فرض رفع حدود و تعيّنات شود ، ديگر غير از وجود بَحْت و بسيط و مجرّد چيز ديگرى در ميان نمىماند و نمىتواند در ميان بماند .
وحدت وجود به معنى تعلّق و ربط حقيقى - نه اعتبارى و توهّمى و خيالى - همهء موجودات است با خالقشان ، و در اين صورت ديگر فرض زنگار استقلال در موجودات بى معنى مىشود . همه با خدا مربوط اند ؛ بلكه ربط صرف مىباشند . و خالق متعال كه حقيقت وجود و أصل الجودِ و الوُجود است با تمام اشياء معيّت دارد ؛ نه معيّت 1 + 1 كه اين غلط است و عين شرك است ؛ بلكه فى المَثَل مانند معيّت نفس ناطقه با بدن ، و معيّت عقل و اراده با أفعال
هامش
( 1 ) صدر آيه 3 ، از سورهء 112 : التّوحيد