تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
أَنْ تَكُونَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هارونَ مِنْ مُوسَى إلَّا أَنَّهُ لَا نَبِىَّ بَعْدِى ؟ ! [ « اى رسول خدا ! منافقين چنين گمان دارند كه : تو كه مرا بجاى گذاشتى ، از روى آن بود كه مورد غضب و نفرت تو واقع شدم ، و تحمّل من براى تو سنگين بود ! رسول خدا به او گفت : اى برادرم به سوى منزلت برگرد ! چرا كه مدينه را نشايد مگر آنكه يا من و يا تو در آن بايد بوده باشد . بنابراين تو جانشين و خليفهء من مىباشى در اهل بيت من ، و در خانهء هجرت من ، و در جائى كه قوّت آن به منزلهء قوس كمان من است . آيا تو راضى ندارى كه نسبتت با من ، مِثل منزلهء هارون باشد با موسى به جز آنكه پيامبرى پس از من نيست ؟ ! » ] بالجمله ، روساى علماى اماميّه رضوانُ الله عليهم أجمعين از اين حديث شريف بر خلافت آن حضرت برهان قاطعى استخراج نموده ، گويند : تمامى منزلتهاى هارونى به قرينهء عموم مَنْزِلَه و وجود استثناء نبوّت ، به مقتضاى اين حديث متواتر ، براى حضرت أمير ثابت است ؛ و من‌جملهء آن منزلتها ، خلافت وى بوده براى حضرت موسى . پس حضرت أمير نيز از روى ميزان عمومى اين حديث داراى خلافت بلافصل محمّدى باشد كَما فى هارونَ لِموسَى . » تا آنكه فرمايد : « چون اين مقدّمات معلوم شد گوئيم : ازآنجائىكه شيخ عارف را هواى تشيّع بر سر بوده ، از اين عبارت دو گونه بشارت از حديث منزلة داده : يكى آنكه : ايهامى در ظاهر عبارت نصب نموده ، بطورى كه ممكن است از ظاهر عبارت بطور ايهام چنين قصد شود كه : حكمت طائفهء اماميّه ، در كَلِمهء هارونيّه است كه حديث منزلة و لفظ اخْلُفْنِى باشد . و ديگر آنكه : به جهت مخالفت علماى جماعت از انكار خلافت هارونى كه عقيدهء آن جماعت است استكشاف نموده ، مقام هارونى را صريحاً با لفظ