شرعيّه را بنمايد ، وى در نزد آنان مجنون و فاسد الخيال است . ( در اينجا كلام محيى الدّين پايان مىپذيرد ، و شيخ بهائى كه ناقل اين مطالب از او بود ميفرمايد : )
تو در اين مطالبِ محيى الدّين با چشم بصيرت تأمّل كن ، و با دست بلند و دراز - نه كوتاه و قصير - آن را بگير ، مخصوصاً گفتار او را كه : خداوند خليفهاى دارد ، و گفتار او را كه : سعادتمندترين مردم به او اهل كوفه هستند ، و گفتار او را كه : دشمنان او مقلّدين علمائى هستند كه آنها اجتهاد را در خود منحصر نمودهاند ، و گفتار او را كه : به جهت آنكه ايشان معتقدند كه صاحبان اجتهاد و زمان اجتهاد منقضى شده است - تا آخر گفتار او را ؛ اميد است كه بر مرام و مقصودش و بر عقيده و مذهبش دست يا بى ، و خداوند است كه صاحب و مالك توفيق بخشيدن است . » « 1 »
هامش
( 1 ) شارح « مناقب » محيى الدّين در اينجا گويد : حاصل مقصود ، اظهار عقيدهء صحيحه است بر وجود حضرت قائم عجّل الله تعالى فرجه . و وجه دلالت اين عبارت بر تشيّع وى چنانچه شيخنا البهائى قدّس سرّه تعرّض نمودهاند به چندين جهت است :
يكى آنكه در آغاز عبارت گويد : إنّ لِلّه خَليفةً يخرُج - اه ؛ يعنى براى خداوند تعالى شأنه خليفهء موجودى است كه بعد از اين ظهور خواهد كرد ، و اين عقيدت به خلاف كفّار و سنّيان است ؛ چه آنها اگرچه بر ظهور مهدى موعود معترفند ولى حىّ موجود دانستن مهدى از خصائص جماعت اماميّه است .
و ديگر آنكه گويد : و أسعدُ النّاسِ به أهلُ الكوفَة ، و اين عقيدت نيز از مختصّات طائفهء اثنا عشريّه است كه گويند : آفتاب امامت حضرت قائم از مكّهء معظّمه طلوع نموده از آنجا مستقيماً تشريف فرماى كوفه خواهند شد ، و بعد از تملّك كوفه و اطاعت كوفيان ، لشكر به سائر بلاد خواهند فرستاد .
و ديگر آنكه جميع تشنيعاتى كه در اين عبارت بر جماعت فقها نموده تماماً محصور است بر حالت فقيهان جماعت و پيروان آنها ، چنانچه تصريحاً گويد : لانّهم يَعتقدونَ أنّ أهلَ الاجتهادِ و زمانَه قد انقَطَع ؛ يعنى بعد از ظهور آن حضرت فقهاى جماعت ، ايمان واقعى بدان حضرت نياورده ، طريق مخاصمت پيمايند ؛ چه ميگويند : بعد از ائمّهء اربعه : محمّد بن