تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
سعادتمندترين مردم كه از وجودش بهرمند مىشوند اهل كوفه مىباشند . او پنج سال يا هفت سال يا نه سال زندگى مىكند . او جزيه و خراج را از كفّار ذمّى برميدارد ؛ و مردم را با شمشير به خدا فرا مىخواند ؛ و تمام مذهبها را از روى زمين بر مىاندازد ؛ بنابراين غير از دين خالص چيز ديگرى باقى نمىماند ) دشمنان او مردمى هستند كه از علمائى كه فقط آنان را مجتهد ميدانسته‌اند تقليد مىكنند ، چون مىبينند كه او بر خلاف رأى و فتواى ائمّهء آنها حكم و فتوى ميدهد ؛ بنابراين از روى كراهت فرمان او را مىپذيرند از ترس شمشير او . عامّهء مسلمانان بيشتر از خواصّ آنها به او خوشنود و مسرور ميگردند . از ميان اهل حقائق ، عارفين به خدا از روى مشاهدهء باطنى و كشف قلبى كه بواسطهء شناسائى خداوندى صورت ميگيرد با او بيعت مىنمايند . او مُعينان و ياورانى دارد كه رجال الهى هستند . ايشان دعوت او را بر پا ميدارند و او را نصرت و يارى مىنمايند . و اگر هر آينه شمشير بر كفَش نبود ، فقهاء فتوى به كشتنش ميدادند ؛ و ليكن خداوند ظهور او را با كرم و با بخشش و ايضاً با شمشير و قهر توأم فرموده است ؛ فلهذا هم از روى طمع به كرم او ، و هم از روى خوف از شمشير او حُكمش را بدون آنكه بدان ايمان داشته باشند قبول مىكنند ، و امّا در دل خلافش را نيّت دارند . و چون او بر خلاف مذاهب ائمّه شان حكم ميدهد ، دربارهء او معتقدند كه او در اين حكم در گمراهى است . به جهت آنكه ايشان اعتقاد دارند كه : هم صاحبان اجتهاد و هم زمان اجتهاد سپرى شده است ، و در عالَم ، ديگر مجتهدى نمىتواند بوده باشد ، و خداوند پس از ائمّهء آنها كسى را كه داراى مرتبهء اجتهاد باشد به وجود نمىآورد . و امّا كسى كه از روى عرفان الهى و شناخت خداوندى ادّعاى أحكام