آنقدر از اين ارواح طيّبه و مجاهدهء فى سبيل الله به جهاد اكبر ، و وارستگان عالم توحيد در ميان ما بسيار است كه قدر و قيمتشان را نميدانيم و براى برقرارى آثار و قبورشان تلاش نداريم ؛ درحالىكه هر كدام آنها يگانه دُرّ و گوهر گرانبها بلكه برون از بهائى مىباشند كه از دنيا و آخرت مجموعاً ، قيمتشان فزونتر است .
عذابهاى آسمانى نتيجهء اهانت به مقدّسات است
قحطىها ، كمبودها ، سيلهاى نامتوقّع ، زلزلههاى خانمان برانداز ، جنگهاى بدون اصل و اساس ، اسراف و تَرَف و زياده روىهاى بى جا كه انسان را به طغيان مىكشاند ، همه نتيجه و واكنش اينگونه ناسپاسىها و اين طريق اهانت به مقدّسات علمى و دينى و آثار مذهبى و اسلامى و تشيّع « 1 » است كه چون وارد
هامش
( 1 ) أمير المؤمنين عليه السّلام ميفرمايد : لا يَتْرُكُ النّاسُ شَيْئاً مِنْ أمْرِ دينِهِمْ لِاسْتِصْلاحِ دُنْياهُمْ إلّا فَتَحَ اللهُ عَلَيْهِمْ ما هُوَ أضَرُّ مِنْهُ . ( « نهج البلاغة » حكمت 106 ؛ و از طبع مصر و تعليقهء شيخ محمّد عبده ، ج 2 ، ص 161 )
« مردم به جهت آبادانى دنياى خودشان ، چيزى از امور دينشان را رها نمىكنند مگر آنكه خداوند مىگشايد براى آنها - در پاداش اين عملشان - چيزى را كه ضررش براى آنها بيشتر از ضرر دنيوى آن امر از دست رفته مىباشد . »
محيى الدّين عربى در كتاب « محاضرات » خود در ص 166 از ج 2 گويد :
شاطبى در علّت مرگ عليم بن هانى عمرى كه از فقهاء و زهّاد مشهور بوده است چنين آورده است : اين سيّد ناچار شد دربارهء امر مهمّى كه بر او نازل شده بود با سلطان ملاقات كند . از محلّ خود حركت كرد به سوى او ، تا اينكه وارد شد در شهرى كه سلطان در آنجا بود . شب جمعهاى با خداى خود خلوت نمود و در آن نماز خواند و سورهاى كه در آن سجده بود قرائت نمود ، چون به سجده افتاد از خدا خواست جان او را بگيرد و با سلطان اجتماع نكند . در حال سجده ديگر كلامش قطع شد . او را برداشتند ، دو روز درنگ كرد و بدون آنكه سخنى بگويد فوت كرد .
و اين شيخ مردى بود كه خانهء او را غارت كرده بودند و شروع كرد به گريستن . فقهاء و ادباء در نزد وى گرد آمدند و او را دعوت به صبر مىنمودند و او را دلدارى ميدادند . او در پاسخشان گفت : من گريه نمىكنم براى آنكه دنيا از دستم رفته است ، و ليكن گريهام به علّت آنست كه براى من از پيغمبر صلّى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود : ما اسْتَخَفَّ