تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
مأمور مىكند تا برود و از آن عاشق دستگيرى كند و درد وى را درمان نمايد . دوّم آنكه : روى مقدّرات عامّ و كلّى خداوند ، بناست در آن نواحى عذابى فرود آيد ؛ خداوند اين بنده را امر مىكند تا از تمام آن نواحى عبور كند ، و در اثر بركت و رحمت نفس رحمانى اين بنده ، خداوند عذاب را از آن قوم برميدارد .

عدم تمايل حضرت آقا براى تماشاى آثار عتيقهء شهر اصفهان ؛ و ديدار از يكى از طلّاب آشنا و محبّ

بالجمله ، جناب محترم ميزبان و بعضى از دوستان اصفهانى ديگر ، حضرت آقا را براى تماشاى آثار عتيقهء شهر اصفهان دعوت كردند ؛ ايشان در جواب فرمودند : خُلق و حوصله ندارم ؛ و بعد از قدرى مكث و تأمّل فرمودند :
هر كه در خانه‌اش صنم دارد * گر نيايد برون چه غم دارد ؟
امّا يك روز را براى ديدار و بازديد يكى از طلّاب آشنا و سالك و محبّ فرمودند : به حجره‌اش ميرويم . ايشان عبارت بود از جناب حجّة الاسلام آقاى شيخ أسد الله طيّاره كه در آن‌وقت در مدرسهء صدر بازار اصفهان حجره داشتند . آن روز هم هوا گرم بود و چند ساعتى ايشان در مدرسه توقّف كردند ؛ و جناب محترم طيّاره با شربت خنك آماده از حضرت آقا و جميع همراهانشان پذيرائى نمود .

مراجعت حاج سيّد هاشم به قم و طهران و ديدار از ارحام و دوستانى كه دعوت مىنمودند

پس از توقّف چهار روز در اصفهان ، مراجعت به قم نمودند و يك شب نزد حضرت معصومه سلام الله عليها توقّف و فردا به طهران مراجعت نمودند . بعضى از أحبّه و أعزّهء از رفقا و ارحام ، ايشان را به منزل خود دعوت نمودند ، از جمله داماد ما ( شوهر همشيرهء ما ) جناب مكرّم آقاى حاج سيّد جواد حسينى پدر همشيره زادهء محترم حجّة الاسلام و المسلمين آقاى حاج سيّد عبد الصّاحب ( سيّد على أكبر ) حسينى أدام الله توفيقهما بود . حضرت آقا كه در اطاقشان وارد شدند ، چشمشان در روى طاقچهء بخارى به عكسى افتاد كه نسبةً بزرگ و قاب كرده بود . با دقّت تمام به او نگاه كردند ، و