سپس به حقير فرمودند : سيّد محمّد حسين ! اين عكس كيست ؟ ! عرض كردم : عكس پدرم است !
فرمودند : عجب عالَمى است . يكى از روى آن درست كن من با خود به كربلا ببرم ! عرض كردم : چشم !
حقير از روى آن عكس ، توسّط عكّاسى نسخهاى برداشتم و قاب كردم ، و در وقت رفتن در ميان أثاثيه شان گذاردم .
در سفر بعد از اين كه حقير به كربلا مشرّف شدم آن عكس را در اطاقشان نديدم . فرمودند : در نسخه بردارى ، در حكايت تصوير تغيير صورت گرفته است . آن عكس چيز ديگرى بود ؛ و من اين را در اطاق پائين گذاردهام .
يك روز كه در معيّت يكى از دوستان با ماشين او به جائى ميرفتيم ، وى چون در دانشگاه طهران كارى داشت ماشين را در محوّطهء آنجا نگه داشت تا كار خود را انجام دهد و برگردد . قدرى طول كشيد ، و حضرت آقا خيلى مبتهج شدند و فرمودند : عجب نفوس قابله و مستعدّهاى از جوانان در اين محيط هستند ! حيف است كه انسان نمىتواند لب بگشايد و از أسرار و مخفيّات پرده بردارد .
اقامت ايشان مجموعاً در طهران و مشهد و قم و اصفهان و همدان دو ماه تمام طول كشيد ، و عازم بر مراجعت شدند . چون مسير از همدان بود رفقاى همدانى تقاضا كردند دو شبى را در همدان بگذرانند . ايشان قبول نموده ، از طهران به سمت همدان حركت نمودند و دو شب در آنجا ماندند .
كلام حضرت آقاى حاج سيّد هاشم حدّاد به آقاى بياتى در شاهزاده حسين همدان
در وقت حركت از همدان به كاظمين كه نزديك غروب بود ، ساعتى را در مسافربرى منتظر بودند . رفقا گفتند : خوب است اين ساعت را در شاهزاده حسين بگذرانيم كه مسافت ميان مسافربرى و آنجا فقط عبور از عرض خيابان نزديك سبزه ميدان همدان بود .
جناب محترم آقاى حاج محمّد حسن بياتى أدام اللهُ توفيقَه ميگويند :