اطراف مژگانها را شورهء فراوانى فرا مىگرفت و به اصطلاح چشم مىمُرد . و أطبّاء گفته بودند : محتمل است اين كسالت به چشم ديگر هم سرايت كند ؛ و آثار و علائم بروز اين مرض در چشم ديگر هم كم كم ظاهر مىشد .
دوّم : بواسطهء رقّت فوقالعادهء خون در اثر استعمال دواها ، از زير لثهها خون زياد مىآمد .
سوّم : حال تشنّج و لرزه دست ميداد ، و در شبانه روز مرتّباً مىلرزيد . و در بعضى اوقات پنج دقيقه ، و ده دقيقه ، تا نيم ساعت هم به شدّت بدن متشنّج مىشد .
اين جوان قوى و متمكّن در خانه افتاد و نيرو در بدنش نماند . در خانهء او كه آن زمان خانهء پدرش بود ، در تمام اوقات شبانه روز صداى گريه به قدرى از ارحام و متعلّقين وى بلند مىشد كه به خانهء همسايه ميرفت . و پيوسته اقوام و ارحام كه به ديدن و ملاقاتش ميرفتند ، عيناً مثل مجلس عزا ، كار واردين و اهل منزل جميعاً يكسره گريه بود .
اين جوان بواسطهء اين عوارض ، حال روحى خود را از دست داده بود ، و ديگر داراى اراده و اختيار و مركز تصميم گيرى نبود . به هر جا مىبردند و هر چه با او ميكردند ، بدون اختيارش بود ؛ و اتّفاقاً عيال و اولاد هم داشت .
در آن زمان افراد محيط بر او تصميم گرفتند وى را يا به اسپانيا و يا به اتريش بفرستند ؛ زيرا كه طبيب مشهور جهانى چشم فقط دو نفر مشهور در اين دو كشور بودند . و بعد از مشورت اتريش را ترجيح دادند . و براى گذرنامهء وى سعى كردند ، به زودى تهيّه شد . از طهران با طيّاره به لندن رفت ، تا با يكى از جوانان آشنا و محصّل ايرانى آنجا به اتريش بروند ؛ و وقت قبلى هم از آن طبيب گرفته شد .
اگر ميخواهيد تصوّر كنيد روزى را كه اين جوان را با اين وضع به فرودگاه
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 274
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٧٤