مىكنند . به اطبّاء خبر ميدهند ، و خود آن طبيب معروف اطّلاع پيدا مىكند و خود ، چشم را ملاحظه مىكند ؛ و همگى متّفقاً و مجموعاً ميگويند : اين خارق عادت است . اين معجزهء مسيح است . اين معجزه است ، معجزه است . و من هم لب نگشودم و در دل خود مىگفتم : آرى معجزه است ، امّا معجزهء استاد و معلّم و آقاى مسيح .
حقير كه پس از گذشت سى سال اين واقعه را براى دوست ارجمند و صديق گرامى آقاى دكتر حاج سيّد حميد سجّادى وَفّقه اللهُ تعالى كه از چشم پزشكان معروف جهانى هستند تعريف كردم ، گفتند : راست است ؛ اينطور كه مىگوئيد اينگونه مرض چشم در دنيا قابل علاج نيست ؛ و در صورت بهبود غير از معجزه چيز ديگرى نمىتواند بوده باشد .
آنگاه اضافه كردند : يك نفر از مريضان ما كه مردى بود و چشمش آب مرواريد آورده بود ، و ما براى وى فلان روز را معيّن كرده بوديم تا چشمش را عمل كنيم ؛ قبل از عمل پيش ما آمد و گفت : من رفتم خدمت امام رضا عليه السّلام و شفاى خودم را گرفتم . ما چشمش را مجدّداً معاينه كرديم و ديديم أبداً اثرى از آب مرواريد در آن نيست .
ايشان ميفرمودند : أحياناً ممكنست بعضى از آب مرواريدها خود به خود بر طرف شود ولى در طويل المدّة ؛ و تا آن ساعت براى من سابقه نداشت كه چند روزه آب مرواريد خود به خود بهبود يابد . اين نيست مگر معجزهء حضرت ثامن الائمّة عليهم السّلام .
معجزهء حضرت ثامن الحجج به نقل آية الله حائرى قَدّس اللهُ سرَّه
و امّا آن دو داستان منقولهء از أعلام ، اوّل : قضيّهاى است كه حضرت استاذنا المكرّم آية الله مرحوم حاج شيخ مرتضى حائرى قَدّس الله سرَّه در جلسهء ديدار و ملاقات با ايشان در مشهد مقدّس در طول يك سفرشان كه فيما بين دوازدهم شهر مبارك رمضان تا سوّم شهر شوّال المكرّم سنهء 1400