مهرآباد طهران بردند ، و پدر پير و اقوام و آشنايان و دوستان براى توديع آمده بودند ، و حالت ضعف و نقاهت و عدم تمكّن از بالا رفتن از پلّههاى نردبان طيّاره ، حقّاً سيرى را در معجزهء حضرت امام رضا عليه السّلام خواهيد نمود ؛ و شرحش گفتنى نيست .
جوان به لندن ميرسد و در ظرف چند روز به اتريش ميرود ، و در معروفترين بيمارستان چشم آنجا تحت نظر همان طبيب بسترى مىشود . او هم ميگويد : قابل عمل نيست . ولى با دستگاههائى كه چشم را در مىآوردهاند و داروهائى در بن چشم ميريختهاند ، و بالاخره با عمليّاتى كه به عمليّات فيزيكى أشبه بود تا عمليّات شيميائى و داروئى ، خواسته بودند تا شايد آن لكّه را بردارند ؛ و نشد .
دو ماه تمام اين جوان در آنجا بود و معالجه نشد . تازه يك علّت ديگر هم بر چشم اضافه شد ، و آن اين بود كه حدقهء چشم در كاسه جاى خود را عوض كرد يعنى سياهى به درون رفت و سفيدى چشم ظاهر شد . و طبيب گفته بود : نهايت كارى را كه ميتوانيم بكنيم آن هم با دارو و طول مدّت آنست كه وضع چشم را به حالت اوّليّه بازگردانيم ؛ و امّا بينائى و بازگشت نور براى من محال است .
اين مطالبى است كه خود جوان پس از مراجعت براى من بيان كرد ، فلهذا براى روشن بودن جريان در اينجا معروض ميدارم .
جوان گفت : خدمتكاران آن بيمارستان كه غالباً دختران راهب و تارك دنياى نصارى بودند ، همه به حال من رقّت آورده بودند ؛ ولى بيچارگان چه كنند ؟ كارى از دستشان ساخته نيست .
تا در شبى كه رفيق همراه من براى كار شخصى خود به لندن رفته بود تا بازگردد و وسائل مراجعت مرا ترتيب دهد ، من برخاستم و نماز زيادى خواندم و سپس گفتم : يا عَلىَّ بْنَ مُوسَى الرّضا ! تو شاهدى كه من در كارهاى مهمّ به
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 275
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٧٥