هامش
- ميكنى منقاد و مطيع باشيم ؛ بطورى كه دوست نداشته باشيم تأخير آنچه را كه تو در آن تعجيل نمودى ، و نه تعجيل آنچه را كه تو در آن تأخير فرمودى . و ناپسند نداريم چيزى را كه تو دوست داشتى ، و نگزينيم چيزى را كه تو ناپسند داشتى ! »
و در دعاى مروىّ از رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم ميخوانيم :
اللَهُمَّ أحْيِنى ما دامَتِ الْحَيَاةُ خَيْراً لى ، وَ أمِتْنِى إذا كانَ الْمَماتُ خيْرًا لى .
« بار خداوندا ! مرا زنده بدار مادامىكه زندگى براى من خير است . و بميران مرا در زماني كه مردن براى من خير است . »
در اين صورت اگر ما جدّاً از خدا حيات بخواهيم مادامىكه ممات خير ماست ، آيا اشتباه نرفتهايم ؟ و خلاف حقّ و واقع را طلب ننمودهايم ؟
بارى ، حال بنده روز به روز سختتر مىشد و يرقان تمام سطح بدن را طورى گرفته بود كه دستمال زردِ زردچوبهاى از بدن تشخيص داده نمىشد و مرض رو به پيشرفت بود ، چون مادّهء سمّى سودا بههيچوجه از بدن بواسطهء انسداد كامل لولهء كلدوك خارج نمىشد . عمل جرّاحى انجام گرفت و خود عمل بيش از سه ساعت به طول انجاميد ، و حقير از ابتدا تا انتهاى بيهوشى هفت ساعت بيهوش بودم . و ليكن به لطف حضرت بارى تعالى شأنه العزيز عمل بقدرى خوب و پاكيزه بود كه همهء أطبّاى بيمارستان قائم و بعضى از جاهاى ديگر تصديق كردند كه : اگر به خارج هم ميرفتم و عمل در أعلا مركز پزشكى جهان انجام مىشد ، از اين بهتر متصوّر نبود .
بارى ، نظير اين مسأله در دو سال بعد براى چشم بنده پيدا شد . يعنى بدون هيچ مقدّمه و سبب ظاهرى ، شبكهء چشم راست بطور نعلى شكل به اصطلاح چشم پزشكان در « محور ساعت 12 و 20 دقيقه » پارگى پيدا كرد ، و ديد چشم از ميان رفت و تمام أطبّاى مشهد و طهران از عمل آن عاجز بودند و رفتن به خارج را الزام ميكردند . و من هم گفتم به خارج نميروم گرچه كور شوم . امّا چون جوان غيور و فهيم و ذىقيمت ما آقاى دكتر حاج . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
( * ) در حاشيهء « مفاتيح الجنان » ص 351 و 352 در كتاب « الباقيات الصّالحات » در فصل چهارم ، از باب 40 وارد است كه حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام فرمودند : چون حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله فارغ مىشد از نماز مىگفت : اللَهُمَّ اغْفِرْ لى ما قَدَّمْتُ وَ ما أخَّرْتُ ، وَ ما أسْرَرْتُ وَ ما أعْلَنْتُ ، وَ إسْرافى عَلَى نَفْسى ، وَ ما أنْتَ أعْلَمُ بِهِ مِنّى . اللَهُمَّ أنْتَ الْمُقَدِّمُ وَ الْمُؤَخِّرُ ، لا إلَهَ إلَّا أنْتَ ؛ بِعِلْمِكَ الْغَيْبَ وَ بِقُدْرَتِكَ عَلَى الْخَلْقِ أجْمَعينَ ما عَلِمْتَ الْحَيَاةَ خَيْراً لى فَأحْيِنى ، وَ تَوَفَّنى إذا عَلِمْتَ الْوَفاةَ خَيْراً لى - الدّعاءَ .