قَلْبى حَزينٌ عَلَى ما فاتَ مِنْ زَلَلى * فَالنَّفْسُ فى جَسَدى مِنْ أعْظَمِ الدّاءِ ( 4 )
وَ الشَّوْقُ فى خاطِرى وَ الْحَرُّ فى كَبِدى * وَ الْحُبُّ مِنّى مَصونٌ فى سُوَيْدائى ( 5 )
تَرَكْتُ لِلنّاسِ دُنْياهُم وَ دينَهُمُ * شُغْلًا بِذِكْرِكَ يا دينى وَ دُنْيآئى ( 6 )
فَصارَ يَحْسُدُنى مَنْ كُنْتُ أحْسُدُهُ * وَ صِرْتُ مَوْلَى الْوَرَى إذْ صِرْتَ مَوْلائى ( 7 ) « 1 »
1 - تو خلعت وصال را بر من پوشانيدى كه پوشش آن پاك است ؛ فلهذا تو حقّاً و حقيقةً سيّد و سالار همهء عالميان هستى و سيّد و سالار من مىباشى .
2 - در دل من انديشهها و افكار متشتّت و گوناگون بود ؛ امّا وقتى كه چشمم به رويت افتاد ، تمام آن آراء و افكار در تو خلاصه و جمع شد .
3 - آن كس كه لقمه در گلويش گير كند ، با نوشيدن آب خود را علاج مىنمايد ؛ امّا آن كس كه آب گلوگيرش شده است ، خود را با چه چيز معالجه نمايد ؟ !
4 - دلم از تقصير لغزشها و خطاهائى كه انجام دادهام غصّه دار است . و
هامش
( 1 ) در « ريحانة الادب » ج 2 ، ص 62 بيت دوّم و ششم و هفتم از اين ابيات را از منصور حلّاج آورده است ؛ و تمام آن را در « مكاتيب » گرامى اصفهانى ضمن نقل داستان مفصّل كنيزك عاشق خدا به نام تحفه و ملاقات سرىّ سقطى با او در بيمارستان ، به طرز جالب و انشاء دلنشين آورده است .
علّامه حاج شيخ آقا بزرگ طهرانى در كتاب « الذّريعة » ج 22 ، ص 140 به شمارهء 6420 « مكاتيب » گرامى اصفهانى را ذكر كردهاند . و در ج 9 ، ص 929 به شمارهء 6117 ديوان او را ذكر نمودهاند و اضافه كردهاند كه اسم او أبو القاسم خان بوده است و به دهلى مسافرت كرد و در آنجا وفات يافت . او در لسان عامّه معروف به « آقا بابا » مىباشد .