قيموميّت نداده ، پس چگونه قيموميّت تمام خانههاى ملّت يعنى مملكت را به وى سپرده ، و او را اجازه داده كه قيّم و كفيل دولت و مملكت اسلامى شود ؟ آيا قيموميّت حكومت ، كه برابر با قيموميّت عامّ است از قيموميّت يك خانه مهمّتر و بزرگتر نيست ؟
آيا ميتوان پذيرفت ، يا مسلمانى به چنين سخنى لب بگشايد كه خداوند به زن قيموميّت ميليونها انسان ، و جامعه انسانى را واگذار نموده ، ولى ولايت او را بر همسر خود نفى نموده ، بلكه او را همطراز با مرد هم قرار نداده ، بلكه زنان صالحه را مطيع شوهران خود در حضور آنان ، و حافظ ناموس و مال شوهران در غيابشان قرار داده است ، و ميفرمايد :
فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ
: « زنان صالحه مطيع شوهر و حافظ ناموس و اموال وى در غيبت آنهايند » . و در جائى ديگر ميفرمايد :
وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى
. « در خانههاى خود بنشينيد و همچون زنان جاهليّت اولى به گردش و خودنمائى نپردازيد » .
و آيا ميتوان ميان خانهنشينى ، و ميان آشكار گشتن در صف مردان و فرياد برآوردن و سخنرانى نمودن ، و تنازع و تخاصم و محاجّه و امثال اينها كه لازمه امور عامّه است مخصوصاً در امورى كه بحث و جدل در پى دارد مثل مجلس شورا ، جمع نمود ؟
گفته نشود كه : خانهنشينى مخصوص زنان پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم بوده است .
زيرا وقتىكه ملاك و حكمت خانهنشينى همه زنان ، با زنان پيامبر يكى است ، چرا آيه اختصاص به زنان پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم داشته باشد ؟
آيا ميتوان گفت : خانهنشينى مخصوص زنان پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم است ، يعنى امر به عدم تبرّج و گردش و خودنمائى مختصّ به آنها است ، ولى خودنمائى مانند خودنمائى جاهليّت ، و همچنين ديگر فقرات آيه مثل صدا به نازكى برآوردن با كسى كه دچار بيمارى شهوت است ، براى زنهاى ديگر جز زنان پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم جائز و حلال مىباشد ؟
علاوه بر اين مگر زنان نبىّ اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم از ديگر زنان ، در عقل و درايت كمتر بودند ، كه حكم خانه ماندن مختصّ به آنها باشد ؟ و ديگر از زنان ، از زنان پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم قوىتر