تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله بديعه در تفسير آيه الرجال قوامون على النساء ... (فارسى) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
مار زخم خورده به خود خواهى پيچيد ، و السّلام » . « 1 » اين خبر را يعقوبى در تاريخش ذكر كرده است « 2 » . پس از پايان جنگ جَمَل ( چنانچه طبرى در تاريخش ذكر كرده ) عمّار ياسر به عايشه گفت : اى امّ المؤمنين ، اين روش و مسير تو ، از آن مسيرى كه پيمودن آن را خدا و رسول از تو پيمان گرفته‌اند ، چقدر فاصله دارد ! عايشه به وى گفت : اى ابواليقظان . پاسخ داد : بلى . گفت : به خدا قسم تا آنجا كه من ميدانم تو همواره فردى حقّ گو بوده‌اى . عمّار ! شكر خدا را كه سخن حقّ را به نفع من بر زبان تو جارى كرد . « 3 » طبرى در تاريخ خود ، و محمّد بن عبد ربّه اندلسى در « عقدالفريد » نقل ميكنند : زيد بن صوحان نامه‌اى به عايشه نوشت هنگامى كه عايشه او را به‌سوى خود دعوت نمود ، و امر كرد مردم را از اطراف اميرالمؤمنين عليه السلّام بپراكند : امّا بعد ، تو به چيزى مأمورى ، و ما به چيز ديگر . تو مأمورى كه در خانه بنشينى ، و ما مأموريم كه بجنگيم تا فتنه برافتد . ولى تو مأموريّت خود را فراموش كردى ، و نامه نوشتى كه ما را از مسؤليّت خود باز دارى . « 4 » ابن‌عبّاس پس از پايان جنگ جمل براى رساندن پيام اميرالمؤمنين عليه السّلام نزد عايشه رفت ، تا به او بگويد : اميرالمؤمنين عليه السّلام امر كرده در خانه‌اى كه خدا معيّن كرده بنشيند و مستقر شود ، عايشه به وى اجازه نداد داخل شود ، سپس ابن‌عبّاس بىاجازه وارد شد . عايشه گفت : پسرعباس ، باور نداشتيم بىاجازه به خانه ما درآيى ، و بر مسند ما بنشينى . ابن‌عبّاس گفت : به خدا قسم اين خانه تو نيست و خانه تو آن خانه‌اى است كه خدا امر كرده در آن استقرار يا بى كه اطاعت نكردى . اينك اميرالمؤمنين عليه السّلام تو را فرمان ميدهد كه به شهر خود كه از آنجا آمدى ، باز گردى . « 5 »
هامش
( 1 ) « الجمهره » ج 1 ص 353 تا 356 به نقل از « شرح ابن‌ابىالحديد » ج 2 ص 79 و « عقدالفريد » ج 2 ص 227 و « الامامة و السياسة » ج 1 ص 45 . ( 2 ) « تاريخ يعقوبى » ج 2 ص 180 چاپ بيروت 1379 . ( 3 ) « طبرى » ج 3 ص 548 . ( 4 ) « طبرى » ج 3 ص 479 و « عقد الفريد » ج 4 ص 317 . ( 5 ) « تاريخ يعقوبى » ص 183 چاپ بيروت سال 1379 ه مسعودى در « مروج الذهب » ج 2 ص 368 چاپ دارالاندلس و « عقدالفريد » ج 4 ص 328 .