جماعت مردان و عدم خودنمائى و پردهدرى است بطورىكه اين معنى بر شخص متفطّن و خبير مخفى نيست .
چگونه ميتوان ، با وجود اين اوصافى كه در كلام آن حضرت است ، آنان را رخصت داد كه در كنار مردان قرار گيرند و به رتق و فتق امور ، و امر و نهى ، و فرياد برآوردن و محاجّه و مخاصمه كه لازمه قضاوت و حكومت است بپردازند ؟
و آنچه تا به حال ذكر شد ، روح قوانين اسلامى است درباره زن كه از ضروريّات اسلام بهشمار ميرود .
بحث اجمالى در ماهيّت و جايگاه مجلس شورى از نظر فلسفه اجتماعى اسلام
عدم جواز ورود زنان در مجلس شورى
از آنچه تاكنون گفتيم روشن است كه جائز نيست زن به مجلس شورا راه يابد ، هر چند فقيه و مجتهد باشد ، زيرا اين مجلس تنها براى مشاوره و بحث از قوانين نيست تا بگوئيم زنها در زمان پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم نيز در اصول احكام اسلام بحث ميكردند ، پس چرا از شركت در مجلس شورا محروم باشند .
زيرا مجلس شورا در اين زمان ، در همه امور ولائى و حكومتى ، رياست عامّه بر ملّت دارد ، و ارشاد و رهبرى در امور سياسى ، تمامى به عهده اوست . و اوست كه خطّ مشى حكومت را در كارها و در همه شئون ملّت اعمّ از اجتماعى ، اقتصادى ، فرهنگى ، اخلاقى ، تعليم و تربيتى مقرّر مىكند ، و حتّى جنگ و صلح نيز با تصويب وى انجام مىشود ، و با تصويب و رأى اعتماد وى ، دولت ( قوّه مجريّه ) نيز تحكيم پيدا مىكند ، و با رأى عدم اعتماد مجلس است كه دولت ساقط ميگردد .
پس نامگذارى آن به مجلس رياست عمومى شايستهتر است از نامگذارى آن به مجلس شورا ، و موقعيّت اين مجلس ، موقعيّت قيّم كامل است كه كفالت امور را به عهده ميگيرد .
و شأن مجلس فقط وكالت ازطرف مردم نيست ، تا بگوئيم بين مرد و زن فرقى نيست .