است ، نه پدرش ، اينستكه : روايت خريدن دو عبد كه از طرف مولاى خويش اجازه خريد همديگر را دارند ، را در « تهذيب » از أبى خديجه نقل كرده و در « كافى » از ابى سلمه . « 1 »
و بنابراين توقّف علّامه وجهى باقى نمىماند ، چون توقّف وى مبتنى بر تضعيف شيخ است ، و روشن است كه تضعيف شيخ صحيح نبوده ، زيرا ابى خديجه را با شخص ديگرى اشتباه گرفته است .
3 - صدوق در « معانى الاخبار » با اسناد خود از علىّ بن ابراهيم بن هاشم ، از پدرش ، از حسين بن يزيد نوفلى ، از علىّ بن داود يعقوبى ، از عيسى بن عبد الله بن محمّد بن عمر بن علىّ بن ابى طالب ، از پدرش ، از جدّش ، از علىّ بن ابى طالب عليه السّلام روايت مىكند كه آن حضرت فرمود : پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند : « خدايا خلفاى مرا رحمت كن ، خداى خلفاى مرا رحمت كن ، خدايا خلفاى مرا رحمت كن .
پرسيدند : يا رسول الله خلفاى شما كيانند ؟
فرمود : كسانى كه بعد از من مىآيند . و حديث و سنّت مرا روايت ميكنند » . « 2 »
شيخ حرّ عاملى گويد : صدوق اين حديث را در « عيون الاخبار » نيز آورده است . « 3 »
مصنّف گويد : علىّ بن ابراهيم و پدرش ابراهيم بن هاشم از بزرگان حديث و مورد اعتماد همه علماء و فقهاء بودهاند . بهطوريكه ارزش و منزلت آنها بر كسى پوشيده نيست . و حسين بن يزيد نوفلى هم از بزرگان بوده . و شيخ در « رجال » خود او را از اصحاب حضرت رضا عليه السّلام شمرده ، و در كتاب « فهرست » هم از او ياد كرده
هامش
( 1 ) « قاموس الرجال » ج 4 ، ص 297 .
( 2 ) « معانى الاخبار » چاپ چاپخانه حيدرى ، سال 1379 ه . ص 374 و 375 .
( 3 ) « وسائل الشيعه » ج 3 ، باب 11 ، ص 385 از چاپ بهادرى .