كنيد ، و او را به حكميّت قبول نموده ، و به حكم او گردن نهيد ، كه من او را حاكم بر شما قرار دادم . و چنانچه حكمى نمود ، و شما از او اطاعت ننموديد ، حكم خدا را سبك شمرده ، و ما را ردّ كردهايد ، و كسى كه ما را ردّ كند ، خدا را ردّ كرده ، و اين در حدّ شرك به خداست » . « 1 »
و شيخ طوسى اين روايت را از محمّد بن يحيى ، از محمّد بن حسن بن شمون ، از محمّد بن عيسى در « تهذيب » آورده است . « 2 »
اين روايت تتمّهاى دارد كه مرحوم صدوق در « من لا يحضره الفقيه » خود آورده :
« گفتم : اگر هر يكى از متخاصمين ، فردى را با شرائط شما انتخاب كردند ، و آن دو نفر در قضاوت اختلاف كردند ، آن وقت چه بايد كرد ؟ . »
فرمود : حكم آنست كه عادلتر ، فقيه تر ، راستگوتر ، و با تقواترين آن دو را صادر كند . و به حكم ديگرى نبايد التفات نمود .
گفتم : اگر هر دو عادل و مورد قبول اصحاب بوده و هيچكدام بر ديگرى برترى نداشته باشند ، در آنصورت حكم چيست ؟
فرمود : اگر روايت يكى از آن دو كه مطابق آن حكم نموده ، با اجماع اصحاب تو ( شيعه ) مطابقت دارد بايد به آن عمل نمود ، و روايت نادر را كه بين اصحاب تو ( شيعه ) مشهور نيست ، رها كرد ، كه در امر اجماعى ترديد وجود ندارد . و بدان كه امور بر سه گونه است : امرى كه صحّت و درستى آن روشن و واضح است و بايد اطاعت شود . و امرى كه ضلالت و گمراهى آن روشن است ، كه بايد از آن اجتناب كرد . و امرى كه صحّت و سقم آن واضح نيست ، كه حكم آن به خداوند مربوط مىشود . ( مردم نبايد به آراء خود آن را تفسير
هامش
( 1 ) « فروع كافى » ج 5 ، ص 417 و چاپ سنگى ج 1 ، ص 67 كتاب « قضاء و أحكام .
( 2 ) تهذيب ، ج 6 ص 218 .