به گمراهى آشكارى افتاده است . »
خداوند در اينجا پيامبر را قرين خود قرار داده ، كه چون به امرى فرمان دهد اختيار از همه كس در آن مورد سلب ميگردد ، كه اختيارى در مقابل اختيار پيغمبر ، و ارادهاى در جنب اراده وى ندارند ، و حكم او حكم الله است ، و در استوارى و استقامت به منزله حكم خدا است .
رواياتى كه دلالت دارند مقام حكومت اختصاص به معصومين عليهم السلام دارد
و امّا رواياتى كه دلالت دارد مقام حكومت ، اختصاص به معصومين « پيغمبر و ائمّه عليهم السّلام » دارد بسيار است . از جمله روايتى است كه كلينى از گروهى از محدّثين از سَهل بن زهير ، از محمّد بن عيسى ، از ابى عبد الله مؤمن ، از ابنمسكان ، از سليمان بن خالد ، از حضرت صادق عليه السّلام نقل نموده ، كه فرمود :
« از حكومت بپرهيزيد ، كه آن مخصوص امام عالم به قضاوت و عادل در ميان مسلمين يعنى نبىّ يا وصىّ نبىّ است . » « 1 »
ديگر شيخ صدوق اين روايات را در « من لا يحضر » از سليمان بن خالد نقل مىكند . فقط به جاى لفظ « لِنَيّىٍ » « كَنَبّىٍ » آورده است . « 2 »
همچنين اين روايت را شيخ طوسى در « تهذيب » با اسناد خود از سهل بن زياد از حضرت صادق عليه السّلام نقل نموده است . « 3 »
و از جمله روايتى است ، كه كلينى از محمّد بن يحيى ، از محمّد بن احمد ، از يعقوب بن يزيد ، از يحيى بن مبارك ، از عبد الله بن جبله ، از أبى جميله ، از اسحاق بن عمّار از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه حضرت فرمودند : « امير المؤمنين عليه السّلام به شريح قاضى فرمود : اى شريح تو بر مسندى تكيه زدى كه جز پيغمبر ، يا وصىّ پيغمبر ، يا
هامش
( 1 ) «
فروع كافى » چاپ اسلاميّه ، سال 1397 ج 5 ، ص 1 كتاب « قضاء » .
( 2 ) « الفقيه » چاپ كتابفروشى صدوق ، ج 3 ، ص 5 كتاب « قضاء » .
( 3 ) « تهذيب » چاپ دار الكتب سال 1379 ، ج 6 ص 217 كتاب « قضاء .