3 -
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ .
« 1 »
« اى داود ! ما تو را خليفه و جانشين خود در زمين قرار داديم ، پس ميان مردم به حقّ حكم نما . و از هوى و هوس پيروى مكن كه از راه خدا گمراهت خواهد نمود . »
خداوند در اين آيه جواز حكم و قضاوت را فرع جانشين خداوند بودن قرار داده ، و خليفه الهى كسى است كه تمام صفات بندگى به حدّ كمال در وى موجود باشد . صفاتى كه محاذى صفات ربوبى است ، و حضرت حقّ واجد بالذّات آنها است . و اين كيفيّت جز با عصمت تحقّق پذير نيست ، بلكه عصمت از لوازم و آثار آن است .
ممكن است توهّم شده يا گفته شود كه : آيه وجوب حكم بين مردم را فرع خلافت قرار داده ، ولى جواز حكم را متفرّع بر خلافت نكرده است . يا آنكه حكم به حقّ در بين مردم را فرع خلافت نموده ، پس وجوب حكم به حقّ مترتّب بر قيد است ( قيد حقّ بودن حكم ) ولى اصل حكم نمودن و نفس حكم مترتّب بر قيدى نيست .
ولى اين سخن صحيح نيست چنان كه آشتيانى - قُدِّس سِرُّهُ - در كتابش ذكر نموده « 2 » ، زيرا امر اگر پس از نهى و منع وارد شود افاده جواز مىكند . و بدون اشكال آيه ظهور دارد بر اينكه حكم به حقّ به نحو قيد و مقيّد با هم فرع خلافت الهى است .
4 - خداوند به پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم ميفرمايد :
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً
« 3 » .
« ما كتاب را به حقّ بر تو فرستاديم تا به آن نحو كه خدا به تو نشان داده
هامش
( 1 ) آيه 26 ، از سوره 38 : ص .
( 2 ) كتاب « قضا » آشتيانى ص 3 .
( 3 ) آيه 105 ، از سوره 4 : النساء .