نتيجه آن است كه : هر كس هدايت وى به دست ديگرى است ، و بنفسه نمىباشد ، نمىتواند هادى به حقّ باشد ، و هادى بسوى حقّ كسى است كه هدايت او ذاتى و الهى باشد . اين شخص كسى است كه علم او حضورى و فعلى بوده ، و خداوند او را از خطا و لغزش مصون داشته است . « 1 »
پس اين آيه نظير آيه شريفه :
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ
« 2 » .
« ما اين افراد را امامان و پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت ميكنند . و امور خير و بهپادارى نماز و پرداختن زكات را به ايشان وحى نموديم و اينان از عبادت كنندگان براى ما بودند . »
و نيز آيه شريفه :
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ
« 3 » .
« و ما از ايشان ( بنى اسرائيل ) پيشوايانى برگزيديم تا مردم را به فرمان ما هدايت نمايند ، به آن هنگام كه صبر پيشه كردند و به آيات ما يقين داشتند » مىباشد .
از مطالب گذشته روشن ميگردد كه : آيه دلالت بر لزوم عصمت در امام دارد ، كه به امور مردم قيام مىنمايد . و استدلال به اين آيه بر ولايت فقيه - چنانچه از بعضى در خطبه نماز جمعه شنيده شده - تمام نيست .
و ما به حمد الله كتابى نفيس و پر مطلب در معرفت امام به نام « امام شناسى » نوشتهايم ، و در آن از اين دو آيه و ديگر آياتى كه بر عصمت امام دلالت دارند بحث كافى و تمام نمودهايم .
هامش
( 1 ) . مراد از هدايت غيرى آن است كه شخص بهواسطه غير خود از مردم هدايت پيدا كند . ولى هدايت ذاتى آن است كه بهواسطه حضرت حقّ ، راه بر افراد روشن گردد و چيز ديگرى در اين امر مدخليت نداشته باشد
( 2 ) . آيه 73 ، از سوره 21 : الانبياء .
( 3 ) آيه 24 ، از سوره 32 : السجّده .