تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩

مكتوب چهارم حضرت شيخ ( رحمة الله عليه )

بسم الله الرّحمن الرّحيم تحقيق جواب از إفادات آن جناب - دام علاه - موقوف است بر بيان فُصولى : الفصل الاوّل : محقّق دوانى « 1 » را عقيده چنانست كه : وحدت در وجود حقيقى
هامش
( 1 ) در « أسفار » طبع حروفى ، ج 6 ، ص 63 اين گفتار دوانى را به بعضى از رسائل او و به شرح « هياكل نوريّة » او نسبت داده است . در « ريحانة الادب » ، ج 2 ، ص 232 تا ص 236 ترجمهء أحوال محقّق دوانى را ذكر نموده است ، و گفته ؛ دوّان به نوشتهء « مراصد الاطّلاع » با فتح و تشديد ، ناحيه‌اى است از بلاد فارس . و در « روضات الجنّات » در شرح حال جلال الدين مذكور گويد : دوان بر وزن هوان يعنى با فتح و تخفيف ، ديهى است از قراء كازرون فارس . نامش بنا بر أشهر محمّد بن اسعد بن محمد كازرونى دوانى صِدِّيقى است . حكيمى است كامل و متكلّمى است فاضل محقّق مدقّق شاعر ماهر منطقى كه در تمام علوم خصوصاً در عقليّات تقدّم داشت ؛ و مرجع استفادهء أفاضل روم و خراسان و تركستان ، و از مشاهير علماء و حكماى عهد سلطان أبو سعيد تيمورى ، و به علّامهء دوانى مشهور و مدّتى متصدّى قضاوت فارس بود . نسبش به أبو بكر خليفه موصول مىشود . از أحفاد محمّد بن أبى بكر مىباشد . بالجمله در كلام و حكمت و اخلاق ، طاق و شهرهء آفاق است . در بدايت حال شافعى مذهب بود ، عاقبت شيعه و مستبصر گرديد . بعضى از أشعار و تأليفات او نيز دليل صريح همين موضوع مىباشد . سبب آن موافق بعضى از كتب تراجم آنكه موقع تأليف حاشيهء سوّمى بر شحر « تجريد قوشجى » كه در مطالب عميقه غور رسى مىكرده ، مشمول توفيقات خداوندى گشت . در نفس خود انديشيد كه اگر جدّش أبو بكر صِديق در قيد حيات مىبود ؛ اصلًا چيزى از آن مطالب علميّه و دقائق حِكميّه را نمىفهميد . و كسى كه اين چنين باشد چگونه لايق مقام خلافت و امامت در امور دينيّه مىباشد ! اينك دربارهء خانوادهء رسالت كه با قطع نظر از ديگر فضائل انسانى ، مراتب علميّهء ايشان مسلّم تمامى جهانيان مىباشد ، مستبصر گرديد . تأليفات دوانى از صد فقره متجاوز بوده است . در اينجا صاحب « ريحانة الادب » پس از شمارش و شرح برخى از مؤلّفات وى ، اشعارى را از او نقل مىكند كه ما بعضى از آنها را در اينجا مىآوريم :آن چار خليفه‌اى كه ديدى همه نغز * بشنو سخن لطيف و شيرين و ملغز* * *بادام خلافت از پى گردش حقّ * افكند سه پوست تا برون آيد مغز به نور فطرت خود مىرويم در ره عشق * چراغ خاطر دون همّتان چه نور دهد ؟ اگرچه نور خدا شامل است يكسان نيست * نه هر جبل كه تو بينى ، صدا چو طور دهدوفات او در سنهء 907 و يا 908 أقرب به صحّت است .
توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 89 | السيد محمد حسين الطهراني