تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
« 1 » وَ هُوَ
بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ
« 2 » و عنايت قُصواى سالكان إسقاط اعتبارات و اضافات است ؛ و خروج از عالم پندار و اعتبار كه عالم
هامش
( 1 ) آيه 3 ، از سورهء 57 : حديد ،هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ. شكّى نيست كه يكى از أسماء حقّ متعال ، اسم الظّاهر است . و اين اسم با مسلك تشكيك در وجود أبداً راست در نمىآيد ؛ و جز با مذهب وحدت صرفه و حقّهء حقيقيّه واقعيّت و ما بإزائى ندارد . قائلين به تشكيك در وجود گرچه لفظاً هم بگويند : خداوند ظاهر است ، و ليكن در معنى انكار دارند و اين ظهور وى را تأويل به ظهور آيات و نعمت‌ها و صفات و أفعال او مىنمايند ؛ ولى حقيقت او را كه ذات او باشد ، نمىپذيرند كه داراى صفت ظهور باشد ، فلهذا إشكالاتى بر ايشان وارد مىشود ، كه بدون اقرار و اعتراف به مذهب وحدت حقّهء حقيقيّهء و تشخّص در وجود ، به هيچ وجه قابل حلّ نيست . يكى آنكه : اسم الظّاهر حق تعالى همچون اسم الباطن و ساير أسماء اوست ؛ به چه علّت شما در ساير أسماء ، ذات أقدسش را بدانها متّصف مىكنيد ، و در اسم الظّاهر تأويل و توجيه مىكنيد ؛ و آن را صفت براى أفعال و صفات و موائد و نعم او مىدانيد ؟ ! دوّم آنكه : خلع ذات أقدس او از اسم الظّاهر موجب تحديد و تركيب در ذات و موجب بازگشت او به وحدت عدديّه مىشود . زيرا اسم الظّاهر خداوند غير از همين اشياء خارجى و موجودات إمكانيّه نيست ؛ و اگر اينها را صفت ذات ندانيد و ذات را از آنها منسلخ نمائيد ، در اين صورت ذات را كه داراى صفت الباطن است ؛ محدود به اين موجودات نموده‌ايد ؛ و اين موجودات را با اين عظمت و گسترش خود ، غير از ذات قرار داده‌ايد ؛ و در مقابل و در برابر او گرفته ايد ! و بنابراين ذات محدود مىشود ، و اين حدّ در آن مستلزم تركيب است ؛ و علاوه از فرض صرافت بيرون رفته ؛ و يك واحد از وحدت‌هاى عددى قرار گرفته است . سوّم آنكه : اگر اينها را عين صفت ذات نگيريد ، حتماً بايد در ميان اينها و اسم الباطن ، يك حدّ حقيقى قرار دهيد ، تا آنها را از هم متمايز گرداند . و حدّ حقيقى در ذات مستلزم تركيب و امكان است ، و مخالف فرض وجوب در وجود اوست . فلهذا هيچ چاره‌اى نيست جز آنكه موجودات را ظهور ذات بدانيم ؛ نه مظهر آن . و حقيقت و واقعيت آنها را كه از ظهور خارج است ، و كسى را بدان دسترسى نيست ؛ و بطور كلّى تمام اسماء و صفات حقّ را كه از ديده‌ها و انديشه‌ها و عقول ، و از همه گونه تعيّن‌ها برتر است ، اسم الباطن ذات قرار دهيم ، آنگاه بگوئيم فاصله و مرز بين دو اسم هم ، اعتبارى است نه حقيقى . و اعتبار أصالت و واقعيّتى جز اعتبار ندارد ؛ و به دست شخص معتبر كننده است . بنابراين حقيقت اسم الظَّاهر و الباطن يكى است ، و به دو نظر و اعتبار تفاوت دارد . و در اين صورت معنى و مفاد گفتار رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم : التوحيد ظاهره فى باطنه و باطنه فى ظاهره . ظاهره موصوفٌ لا يُرى ، و باطنه موجودٌ لا يخفى كه در تعليقهء مكتوب سيّد پيش از اين بيان كرديم ؛ خوب آشكار مىشود ( 2 ) . آيه 54 ، از سورهء 41 : فصّلت ، أَلَا إِنَّهُم فِى مِرْيَة مِن لِقَاءِ رَبِّهِم أَلَا أَنَّهُ بِكُلِّ شَىءٍ مُحِيطٌ .
توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 85 | السيد محمد حسين الطهراني