تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
صفات است تعبير كنند به « عالم جمع عقول و نفوس » ، كه آخر مرتبهء عالم خلق است در قوس صعود ، و أوّل مرتبه‌اى بود در قوس نزول . و به اين جهت و به اين معنى بود كه اين داعى متأخّرة اعتبار نموده بودم ، كه شيخ گفته بود : كى رسد عقلِ وجود آنجا كه اوست . پس استدلال نمود به فناء در مرتبهء سابقه بر فناء در مرتبهء لاحقه ، استدلالًا بانتفاء العلّة على انتفاء المعلول . قوله : « مرتبهء الله بوده باشد » الخ . اين همان مرتبهء لحاظ لا بشرطيّت است كه مذكور شد ، اگر إلاهيّت از صفات باشد . و اگر الله عَلَم براى ذات باشد ، و إطلاق بر او از اين باب باشد ؛ از محلّ كلام خارج است ، فلا تغفل . قوله : « منها آنكه مقام علم قبل الإيجاد » الخ . امّا علم در مرتبهء ذات سواءٌ كان إطلاق العلم عليه من باب الحقيقة أو التَّوسُّع ، فهو على طريقة أذواق المتألّهين عين علمه تعالى بذاته ؛ اذ لا وجود و لا موجود سواه . و كلّ ما يطلق عليه اسم السِّوى فهو من شئوناته الذاتيّة جلّ و علا . و إطلاق السِّوى عليه من الجَهل و العَمى ، لانغماسهم فى الاعتبارات و الامور الاعتباريّة ، و غفلتهم عن الحقيقة و أطواره .
رمد دارد دو چشم أهل ظاهر * كه از ظاهر نبيند جز مظاهر محقّق را كه وحدت در شهود است * نخستين نظره بر نور وجود است دلى كز معرفت نور و صفا ديد * زهر چيزى كه ديد اوّل خدا ديد « 1 »
و لحاظ إمكان براى وجودات و موجودات به لحاظ آنهاست فى أنفسها . و اين مجرّد اعتبارى است در ظرف عقل ؛ و لا تحقّق له فى الخارج و نفس الامر أصلًا . و الموجود فى الخارج و نفس الامر ظهوره تعالى بشئونه و أطواره . بل ، هو المراد بنفس الامر ؛ و لا نفس أمرٍ سواه .
هر لحظه به شكلى بت عيّار برآمد * دل برد و نهان شد « 2 »
هامش
( 1 ) أبيات از شيخ محمود شبسترى در « گلشن راز » است . ( 2 ) از اشعار مولى جلال الدين رومى در « ديوان شمس تبريزى » است :هر لحظه به شكلى بت عيّار بر آمد * دل برد و نهان شد هر دم به لباس دگر آن يار بر آمد * گه پير و جوان شدتا آخرش كه اين بيت است :رومى سخن كفر نگفته است چو قاتل * منكر مشويدش كافر شود آن كس كه به انكار برآمد * از دوزخيان شد