حدود الوجود فى تلك المرتبة ؟ و لذا لا ماهيّة له تعالى ؛ اذا لا حدَّ له . و لذا تكون متّحدة معها فى الوجود ؛ و قد عرفت أنّ تحقّقها بنفس هذا اللِّحاظ و الاعتبار و التجلّى الذى هو وجود لها . نَعَم هذا الوجود إذا سقط عنه الإضافات فهو صرف الوجود .
قوله : « لاندكاك » الخ ، قد عرفت كيفيّة الاندكاك ؛ فلا تغفل .
قوله : « حقيقت علم اجمالى » الخ ، بلى چنين است ؛ ولى إطلاق علم بر او بر سبيل توسّع و تجريد است ؛ چون اسم و رسمى براى مرتبهء ذات نيست ؛ و إلّا لزم الخُلف ؛ فلا تغفل . قوله : « ليس لصفته حدّ محدود » الخ . معنى عبارت شريفه گذشت . قوله : « لشهادة كلّ صفة » الخ . سبحان الله ! حضرت استدلال مىفرمايد كه : صفتيّت مقتضى امتياز است ؛ پس اگر عينيّت است ، ليس بصفة ، حتّى اينكه اگر فرض شود : مفهوم علم محدود نباشد ، دو حقيقت خواهند بود ، نه يكى ؛ لشهادة الخ .
قوله : « أوّل توحيد است » الخ . بلى اين معنى دقيق را غالب موحّدان نمىفهمند . قوله : « و كمال معرفته التّصديق به » الخ . خدا نصيب فرمايد . بلى كسى كه تصديق و معرفت را حمل بر همين معناى حاصلٌ لكلّ مُسْلم مىنمايد ؛ توحيدش را هم حمل بر چنين معنائى بايد نمايد . « بِلَه ديگ بِله چغندر » « 1 »
عالم جمع متأخّر از أسماء و صفات ؛ أوّل قوس نزول و آخر قوس صعود
قوله : « مقام أسماء و صفات » الخ . بلى چنين است ؛ ولى دانستى كه دو مرتبهء مذكورهء سابقه ، نيز مقام جمع أسماء و صفات بود ، نه مقام ذات ؛ مگر آنكه واحدِ و أحد از أسماء و صفات نباشند . بلكه آن دو مرتبهء متأخّرند از مرتبهء لحاظ لا بشرطيّت ، كه مقام جمع الجمع أسماء و صفات است . و دانستى كه جميع عوالم را مقام جمع و تفصيل است . و آن عالم جمعى را كه متأخّر از عالم أسماء و
هامش
( 1 ) در « أمثال و حكم دهخدا » ج 1 ، ص 462 آورده است كه : بله ديگ بله چغندر . مثل مركّب از كلمهء بله تركى است كه معنى چنين مىدهد ؛ و ديگ و چغندر فارسى . گويند تركى مىگفت : مِسگران الكه ما ديگها سازند ، هر يك چند خانهاى . شنونده گفت : در روستاى ما چغندرها آيد هم چند خروارى . ترك گفت : چنين چغندر را در كدام ديگ پزند ؟ گفت : در ديگ مسگران الكه شما .