أقدس ، تعبير از آنها به أسماء مىشود ؛ چون أحد ، و واحِد ، و عالم ، و قادر ؛ و اگر ملاحظه شود تنها ، تعبير شود از آنها به صفات ؛ چون أحديّت ، و واحِديّت ، و علم ، و قدرت ؛ و به اين لحاظ موجود شود عوالم غير متناهيه لصفاته و أسمائه و شئونه الغير المتناهيّة . و به اين لحاظ تعبير شود از او به عالم أسماء و صفات .
و از اين بيان معلوم شد كه مصداقِ مطابقِ آن مفاهيم محدوده نيست مگر همين لحاظات و اعتبارات محدوده ؛ و ذات غير محدود مصداق و مطابَق و ما به إزاء و حذاء مفهوم محدود نتواند شد . تعالى شأنه عمّا يقول الظّالمون عُلُوّاً كبيراً . « 1 » وَ
سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ .
« 2 » چه كلام در حمل هو هو است ، كه در ذاتيّات است . و به اين حمل نه علم را بر ذات أقدس حمل توان نمود ، و نه عالم را ، بل عالم را به حمل شايع صناعى حمل توان نمود . چه مناط آن اتّحاد در وجود و مغايرت در مفهوم است ، و مستتبع اتّحاد ذاتى كه محلّ كلام است نخواهد بود .
كيفيّت انتشاء أسماء و صفات ، از ذات حقّ تعالى
و به اين بيان معلوم شد كه : انتشاء أسماء و صفات از ذات أقدس است ؛ نه آنكه ذات مقدّس مصداق مطابق مفاهيم متعدّدهء محدوده باشد . بلى اگر إلغاء حدودِ أسماء و صفات شود ، پس ثانى نماند غير ذات ؛ و توان حمل هو هو نمود كه الذاتُ ذاتٌ . و إطلاق اسم عِلم و قدرت بر آن نامحدود نتوان كرد . چه اين معانى و مفاهيم محدودند ، إلّا على نحو التوسّع و التجرّد . و اگر به اين لحاظ باشد ، اختصاصى بشىء دون شيئى ندارد . « ور نه اين زمزمه در هر شجرى نيست كه نيست . » « 3 »
هامش
( 1 ) اقتباسى است از آيه 43 ، از سورهء 17 : اسراء :سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً.
( 2 ) آيه 160 ، از سورهء 37 : صافات .
( 3 ) از مرحوم حكيم عاليقدر حاج مولى هادى سبزوارى قدس الله نفسه است كه در « لغت نامهء دهخدا » ، در ص 237 از ج 3 ، در أحوالات او نقل كرده است :شورش عشق تو در هيچ سرى نيست كه نيست * منظر روى تو زيب نظرى نيست كه نيست
ز فغانم ز فراق رخ و زلفت به فغان * سگ كويت همه شب تا سحرى نيست كه نيست
نه همين از غم او سينهء ما صد چاك است * داغ او لاله صفت بر جگرى نيست كه نيست
موسئى نيست كه دعوى أنا الحقّ شنود * ورنه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست
چشم ما ديدهء خفّاش بود ور نه ترا * پرتو حسن به ديوار و درى نيست كه نيست .