هست وادىّ طلب ، آغاز كار * وادى عشق است از آن پس بى كنار
بر سِيُم وادى است ، آن از معرفت * هست چهارم ، وادى استغنا صفت
هست پنجم وادى توحيد پاك * پس ششم وادىّ حيرت صَعبناك
هفتمين ، وادىّ فقر است و فنا * بعد از آن راه و روش نبود ترا « 1 »
مفاد مَن عَرَفَ نَفسَه فقد عَرف ربّه
عطّار بعد از شرح و بيان اين خصوصيّات ، بر اساس قول مشهور حضرت رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم : مَن عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ « خود را بشناس تا خدايت را بشناسى » مطلب را پياده كرده است . و آنچه در اين كتاب بيان شده است ؛ طريق معرفت نفس است كه ملازم با معرفت حضرت حقّ است جلّ و علا .
حديث معرفت نفس از أحاديث معتبره ، و براى صحّت مضمون آن چه از أحاديث مشابه آن در مضمون ؛ و چه از ساير أحاديث ، و چه از مشاهدات ذوقيّه و عرفانيّه جاى شبهه و ترديد نيست .
و در همين مقدّمه ديديم كه در نامهء مرحوم مَلِكى آورده شده است كه : مرحوم آخوند مولى حسينقلى همدانى رضوان الله عليه ، راه معرفت و وصول را راه معرفت نفس دانسته ؛ و منوط بر طىّ سه عالم طبع و خيال و عقل كه در سجدهء رسول خدا ، به سَواد و خيال و بياض تعبير شده است ؛ نمودهاند .
در أدبيّات فارسى ، از سيمرغ و عنقا اشاره به ذات اقدس احديّت كردهاند ؛ زيرا كه ذات اقدس حق تعالى داراى نام و نشان نيست . او از هر اسمى و رسمى بالاتر ، و از خيال و پندار و عقل هر انسانى برتر است ؛ مكان ندارد . و كسى را به او دسترسى نيست . فلهذا در اين بيت مورد بحث و گفتگو :
او به سر نايد ز خود آنجا كه اوست * كى رسد عقل وجود آنجا كه اوست
هر دو نفر از اين بزرگواران : مرحوم كُمپانى ، و مرحوم سيّد أحمد طهرانى ، مضمون شعر را پسنديده ، و بر مفادش ايرادى ندارند . و هر دو نفر ، شيخ عطّار را بزرگ و بزرگوار شمرده ؛ و در مقام علمى و عرفانى و الهى او خدشهاى ندارند .
غاية الامر هر يك از اين دو ، آن بيت را بر مذاق خودشان كه مذاق حكمت ، و
هامش
( 1 ) « منطق الطير » ص 182 .