گر چهل و پنجاه مرغ آيند باز * پردهاى از خويش بگشايند باز
گرچه بسيارى به سرّ گرديدهاند * خويش مىبينند و خود را ديده اند
هيچكس را ديده در ما كى رسد ؟ * چشم مورى بر ثريّا كى رسد ؟
ديدهاى مورى كه سندان برگرفت * پشّهاى پيلى به دندان برگرفت ؟
هر چه دانستى چو ديدى آن نبود * و آنچه گفتى و شنيدى آن نبود
اين همه وادى كه واپس كردهايد * وين « 1 » همه مردى كه هر كس كرده ايد
جمله در أفعال ، رَه مىرفتهايد * وادى ذات و صفت را خفته ايد
چون شما سى مرغ حيران ماندهايد * بى دل و بى صبر و بى جان مانده ايد
ما به سيمرغى بسى أولى تريم * زانكه سيمرغ حقيقى گوهريم
محو ما گرديد در صد عِزُّ و ناز * تا به ما در خويشتن يابيد باز
محو او گشتند آخر بر دوام * سايه در خورشيد گم شد و السّلام
تا همى رفتند ، گفتندى سخن * چون رسيدندش ، نه سر ماند و نه بُن
لا جرم اينجا سخن كوتاه شد * روى را بر ره نماند و راه شد « 2 »
در اين داستانِ مرغان ، شيخ عطّار در يك كتاب ضخيم « منطق الطّير » كه أبياتش به 4600 بيت مىرسد ، تمام اسرار سير و سلوك راه خدا را با هُدهُد كه شيخ رهنماست ، و با سيمرغ كه حضرت حقّ تعالى است ، نشان داده و چگونگى سفر پر رنج و با ملامت سالك را در شاهراه مستقيم وصول به حقّ شرح مىدهد . و با أمثله و حكايات و بيان داستانها ، موانع طريق و شرائط و مُمِدَّات و مُعِدَّات آن را بيان مىكند ، از ابتداى سير تا انتهاى آن
عطّار در اينجا ، آن هفت وادى كه وادىهاى وصول است ؛ و قبل از فناء فى الله ، بايد طىّ شود ؛ يعنى وادى طلب ، و وادى عشق ، و وادى معرفت ، و وادى استغناء ، و وادى توحيد ، و وادى حيرت ، و وادى فقر و فنا را ، اوّلًا به طور خلاصه و سپس مشروحاً شرح مىدهد ؛ و خصوصيّات منازل و مراحل را بر مىشمرد ؛ و خلاصهء آنها اين است
هامش
( 1 ) : نسخه بدل .
( 2 ) « منطق الطيّر » ص 301 و ص 302 .