تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
ولى منزل او دور است . بايد كمر به جدّ و جهد ببنديد ! و از بيابانهاى طولانى ، و هفت وادى خطرناك عبور كنيد ! چون اين هفت وادى طىّ شد ، در آنجا كوهى است به نام كوه قاف كه سلطان مرغان : سيمرغ در آن جا منزل دارد . در اين جا هدهد با بسيارى از طيور كه آمده بودند ؛ مانند بلبل ، و طوطى ، و طاووس ، و كبك ، و باز ، و درّاج ، و موسيجه ، ( مرغى است شبيه به فاخته ) و تَذَرْو ، و قُمرى ، و فاخته ، و شاهين ، و زرّين ، و بَطّ و غيرها ، گفتگوهائى دارد ؛ و در ضمن حكايت‌ها و أمثال و أندرزها أهميّت مقصود را روشن مىكند . و همچنين به هر يك از آنها مىفهماند : زندگى و عشق و راه شما مختصر و جزئى است و شما گرفتار هوى و هوس هستيد ؛ و جز با وصول به سيمرغ كه سلطان طيور است ، كمال براى شما غير مقدور است . و ليكن حركت و وصول به آن مستلزم گرسنگى و تشنگى ، و عبور از هفت وادى خطرناك است . كه بدواً بايد فكر خود را بكنيد و براى اين مقصود عالى همّتى عالى ، و سرى نترس ، و عزمى متين و استوار ، و اراده‌اى جازم و غير قابل تغيير داشته باشيد ! هر يك از اين مرغان بهانه‌اى آوردند ، بعضى گفتند : اصلًا سيمرغ وجود خارجى ندارد ؛ افسانه‌اى بيش نيست . زيرا اگر حقيقتى داشت لا بدّ تا به حال در اين مرور ايّام ، يكى از مرغان آن را مىديد ؛ هيچ كس ادّعاى رؤيت آن را نكرده است . بعضى گفتند : اين راه مشكل است ؛ و نتيجه‌اش هلاكت است . و دليل بر اين آن است كه : شايد تا به حال هزاران پرنده به سراغ سيمرغ رفته باشند ؛ و يكى از آنها هم نرسيده باشد ؛ و همه در اين وادىهاى خطرناك جان سپرده باشند . هدهد گفت : جان دادن در راه چنين سلطانى ارزش دارد . اگر مُرديم در طريق عزّ و شرف مُرديم ، در راه وصول به جانِ جانان مُرديم ؛ و اگر هم زنده مانديم ، به وصال او سرافراز شده‌ايم ، زيرا صفات او چنين و چنان است ؛ عقل و خيال هيچ طائر بلندپروازى ، به مقام شامخ او نمىرسد و . . . هدهد بعد از معرّفى خودش كه : من سالها با سليمان بوده‌ام ؛ و من راهنماى طريقم ؛ و حتماً بايد با من حركت كنيد ، تا از اين بَوادى خطير عبور كنيم ؛ و به او