أمّا شيخ فريد الدّين عطّار بدون شك شيعه بوده است ؛ و ليكن چون در زمان سلجوقيان مىزيسته ، و آنها عامّى مذهب بودهاند ؛ به ناچار در بعضى از كتب خود بر آن نهج مشى فرموده است .
علوّ روح و نفس عطّار ، در منطق الطيّر
از آثار عطّار به خوبى مشهود است كه : مردى وارسته ، و بزرگوار ، و از هواى نفسانى دور بوده ، و حقيقة قدم در راه صدق نهاده است . او تحقيقاً از واصلين توحيد بوده ، و چنان تمكّن كمالات روحى ، و حالات عرفانى در جان او نشسته بود ؛ كه او را بى نياز و مستغنى از غير خدا ساخته بود . او جز مشاهدهء جمال حقّ و فناى در صفات و أسماء و ذات او خَطِّ مشيى نداشت . در خاتمهء همين كتاب « منطق الطَّير » ، قدرى از حال استغناى خود را بيان مىكند كه : الحمد لله و له المنّة نياز و تملّقى از صاحب دولتان نداشتهام ؛ و نامى از كسى به خوبى و بدى ، و قدح و تمجيد نبردهام ، و من دنبال راه خود بودهام .
چون زِ نان خشك گيرم سفره پيش * تر كنم از شورباى چشم خويش
از دلم آن سفره را بريان كنم * گه گهى جبريل را مهمان كنم
چون مرا روح القدس ، همسايه است * كى توانم نان هر مُدبِر شكست
من نخواهم نان هر ناخوش منش * بس بود اين نانم و اين نانخورش
شد غناء القلب جان افزاى من * شد حقيقت سِرّ لا يَغْنَاىِ « 1 » من
هر توانگر كاينچنين گنجيش هست * كى شود در منّت هر سفله پست
شكر ايزد را كه دربارى نيم * بستهء هر ناسزاوارى نيم
من ز كس بر دل كجا بندى نهم * نام هر دونى خداوندى نهم
نه طعام هيچ ظالم خوردهام * نه كتابى را تخلّص كردهام
همّت عاليم ممدوحم بسست * قُوتِ جسم و قوَّتِ روحم بسست « 2 »
نه هواى لقمهء سلطان مرا * نه قفا و سيلى دربان مرا « 3 »
هامش
( 1 ) لا يفناى من - نسخه بدل .
( 2 ) « منطق الطير » ص 322 .
( 3 ) « منطق الطّير » ص 324 .