اين بود فشرده و مختصرى از شرح حال اين عارف ربّانى قدّس الله سرِّه العزيز
شرحى از كتاب منطق الطيّر عطّار
جمع شدن پرندگان نزد هُدهُد ، و مطالبهء سيمرغ را
و أمّا كتاب « مَنطِقُ الطَّيْر » : كتابى است درباره مرغان پندارى كه جمع شدند ؛ و از هُدْهُدْ كه لباس طريقت در بر ، و تاج حقيقت بر سر دارد ؛ و ساليانى همدم و همره و پيك شاه سليمان بوده است ؛ خواستند كه : همهء أصناف و أنواع حيوانات شاهى دارند ؛ و ما شاه نداريم . تو براى ما شاهى مقرّر بفرما . تا همگى در تحت فرمان او باشيم !
هُدهُد گفت : ما پرندگان و مرغان ، شاهى داريم به نام سيمرغ كه در پشت كوه قاف « 1 » منزل دارد ؛ و بايد برويم و به او برسيم تا از مزايا و آثار سلطنت و شاهى او بهرهمند گرديم
هامش
( 1 ) . در ادبيات فارسى ، سيمرغ كه نام ديگرش عنقاست ، پادشاه پرندگان است كه هيچ پرندهاى او را نديده است ؛ چون گويند : بر فراز كوه قاف منزل دارد . در « برهان قاطع » ، طبع سركارى ، و طبع دكتر محمّد معين ، در كلمهء قاف گويد : قاف بر وزن كاف ، نام كوهى است مشهور ، و محيط است به ربع مسكون . گويند پانصد فرسنگ بالا دارد ؛ و بيشتر آن در ميان آب است . و هر صباح چون آفتاب بر آن افتد ، شعاع آن سبز مىنمايد ؛ و چون منعكس گردد كبود . و اين مىبايد غلط باشد ؛ چه در حكمت مبرهن است كه : لونْ لازم اجسام مركبّه است ؛ و بسيط را از تلوّن بهرهاى نيست . و همچنين به برهان ثابت شده است كه ارتفاع أعظم جبال از دو فرسنگ و نيم زياده نمىباشد . الله أعلم . انتهى .
و دكتر معين در تعليقهء آن گويد : كوهى است اساطيرى . رجوع شود به « دائرة المعارف » إسلامKAF .و در « لغت نامهء علامهء دهخدا » در كلمهء قاف بعد از ذكر كلام « برهان قاطع » ؛ از كازيميرسكى ذكر كرده است كه او گويد : عنقا بدان آشيان دارد ؛ و هم گويند : مراد جبال قفقاز و قبق است . و شايد مأخوذ از قافقاز تلفظ قفقاز است . و از « مهذّب الاسماء » نقل كرده است كه : كوهى است گرداگرد زمين را فرا گرفته از زبرجد . و از « معجم البلدان » نقل كرده است كه : كوهى است عظيم كه به گرد دنيا بر آمده ، از او تا آسمان مقدار يك قامت است ؛ بلكه آسمان بر او مطبّق است . أقول شايد بر اساس همين معنى وارد شده است عبارت قاف به قاف و نيز قاف تا قاف كه هر دو را در لغت نامه دهخدا ، كران تا كران معنى نموده است ؛ و براى اوّلى شاهدى از بيت أوحدى شاعر آورده است :روى گيتى پر از سلف شد و لاف * همه زَرق و شيد قاف به قافو براى دوّمى شاهدى از فردوسى كه :جهان قاف تا قاف پر نور كرد * به هر جا كه بد ماتمى سور كرد