تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
همان خريطه كِش داروى فَنَا عطّار * كه نظم اوست شفا بخش عاشقان حزين مقابل عدد سوره‌اى ، كلام نوشت * سفينه‌هاى عزيز و كتابهاى گزين جنون ز جذبهء او ديده در سلوك خرد * خِرَد ز منطقِ او جُسته در سخن تلقين
مرتبهء او عالى ، و مشرف او صافى بوده . سخن او را تازيانهء اهل سلوك گفته‌اند . در شريعت و طريقت يگانه بود ، و در شوق و نياز ، و سوز و گداز ، شمع شبستان زمانه ؛ مستغرق بحر عرفان ، و غوّاص درياى ايقان است . و از قول ملّا محمّد رومى صاحب مثنوى دربارهء او آورده است كه :
گِردِ عطّار گشت مولانا * شربت از دست شمس بودش نوش
و نيز در جاى ديگر آورده است كه :
عطّار گشت روح و سنائى دو چشم او * ما از پى سنائى و عطّار آمديم
و همچنين در موضعى ديگر گفته است :
هفت شهر عشق را عطّار گشت * ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم

تولّاى عطّار به أمير المؤمنين عليه السّلام و اهل بيت او

جناب شيخ را مصنّفات مشتمله بر آثار توحيد ، و حقايق أذواق و مواجيد بسيار است ؛ مانند كتاب « منطق الطَّير » ، و « الهى نامه » ، و « مظهر العجائب » و غير آن . و در اكثر آنها طريق آشنائى ورزيده ؛ و شيوهء سنيّهء شيخ سنائى گزيده ؛ و در إظهار مناقب اهل بيت أطهار ، و تعرّض به أعداى جفاكار ايشان ، گاهى از غلوّ عشق و محبّت بى اختيار خليع العذار است ؛ و گاهى از شدّت تقيّهء و خوف أغيار ، در مقام استتار و إصلاح آن إظهار . مِصْرَع : وَ لَمْ يُصْلِحَ العَطَّارُ مَا أَفَسَدَ الدَّهْرُ . در كتاب « اسرارنامه » بعد از مدح سه يار ، شروع در مدح حضرت أمير عليه السّلام كرده و گفته :
از اين بگذر خدا را باش ، اصل اوست * دگر سر بر نِه و سر بركش اى دوست سوار دين پسر عمّ پيمبر * شجاع دهر ، صاحب حوض كوثر به تن رستم سوار رخش دلدل * به دل غواص درياى توكّل على القطع أفضل أيّام او بود * على الحقّ حجّت إسلام او بود منادِىِّ سَلُونى در جهان داد * به يك رمز از دو عالم صد نشان داد چنان شد در نماز از نور حق جانش * كز او بى او ، برون كردند پيكانش