تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
است .

سبحان الله عمّا يصفون إلّا عباد الله المخلَصين

و اين معانى لطيفه و دقيقهء عرفانيّه جز براى مُخْلَصِين و مُقَرَّبين كه فانى شده ، و پس از فناء به عالم بقاء رجوع كرده‌اند ؛ و مراتب « أسفار » اربعه را عملًا و شهوداً با خون دل‌ها و تحمّل مرارت‌ها و مصائب و مشكلاتى كه قابل وصف نبوده است ، طى نموده‌اند - نه با عرفان نظرى و خواندن و تدريس كتب موضوعه در اين فنّ ، همچون شرح « فصوص » قيصرى ، و شرح « منازل السائرين » و « اصطلاحات » مولى عبد الرّزاق كاشانى ، و « نصوص » ، و « فكوك الفصوص » صدر الدِّين قونوى ، و « فتوحات » مكّيّهء ابن عربى و أمثالها - أبداً حاصل نخواهد شد .
سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ
. « 1 » مخلَصين آن هم فقط مخلَّصين به فتح لام ، نه به كسر لام ، مىباشند كه از درجات و مراتب و مقامات عبور كرده‌اند ؛ و به مقام خلوص رسيده‌اند ؛ و حقّ در وجودشان به جاى اراده و مشيّت و اختيارشان جايگزين شده است ، و توانسته‌اند از اوصاف حضرت حقّ كما هى حقّها خبر دهند ؛ و حقيقت او را آن هم به قدر استعداد و ظرفيّت نفوس قابله توصيف كنند . اينانند كه از علم اليقين و حقّ اليقين گذشته‌اند ؛ و به عين اليقين نائل آمده‌اند . و مانند پروانه‌اى كه خود را به شمع رخشان زده ، و سوخته و در پاى آن جان داده ، و كالبدش بر روى زمين ، و روحش در جان شمع محو و نابود شده است ؛ بساط عالم ملك و ملكوت را در نور ديده‌اند ، و با دستاويز عشق پاى در حريم جانان نهاده ، و با دستور العمل
ما عندكم ينفد و ما عند الله باق
از همه چيز گذشته ؛ پاك و مطهّر آمده ؛ و به بقاى حضرت معبود سبحانه و تعالى باقى گشته‌اند .

مراتب عرفان الهى ، بنا به گفتار خواجه نصير الدّين طوسى

شيخ بهاء الدّين عاملى رضوان الله عليه ، در شرح حديث دوّم ، از « أربعين » خود كه ما بالمناسبه بعضى از همين شرح را در تذييل پنجم بر مكتوب پنجم سيّد ( ره ) آورده‌ايم ؛ مطلب بكر و بديعى كه هم شاهد و هم مثال و هم مُبيّن سلوك و راه است ، از خواجه نصير الدّين قدس الله سرّه حكايت مىكند كه خوب كيفيّت وصول
هامش
( 1 ) آيه 160 ، از سورهء 37 : صافّات .