تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
و مقرّره ، و دور شدن از آبشخوار حقايق . حضرت استادنا الاكرم آية الله المعظّم : علّامه طباطبائى قدّس الله سره مىفرمودند : در اذهان عوامّ از مردم ، وحدت وجودى از كافر بدتر است ؛ يهودى باش ! مسيحى باش ! امّا وحدت وجودى نباش ! حضرت آية الله ، و سند التَّجريد و العرفان ، حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى أعلى الله درجته كه همين مرحوم شيخ ( ره ) : صاحب « المكاتبه » از ايشان تقاضاى دستور و مقدّمهء موصله نموده بود ، و ما در مقدّمهء همين كتاب شرح آن را و نامهء پاسخى حضرت ايشان را آورديم . در كتاب « لِقاء الله » خود كه حقّاً از نفيس‌ترين كتب مدوّنهء در عرفان و سلوك است ، در اواخر بحث كوتاهى راجع به وحدتِ وجود دارند ؛ و پس از بيان اشكالاتى كه بر اين مرام ، مردم نموده‌اند ؛ مىگويند : و اجيب عن ذلك كُلِّه بأنَّ نفىَ الوجود الحقيقىّ عن الاشياء ، ليس قولًا : بأنَّ كُلَّ شىءٍ هو الله ؛ لَيْسَ قَولًا بالاتّحاد ؛ و سپس مىفرمايند :

قصّهء حكيم اصفهانى كه قائل به وحدت وجود بود

مرد حكيمى در اصفهان بود ؛ و عادتش بر اين بود كه چون وقت غذايش مىرسيد ، خادم خود را مىفرستاد ، تا براى او و براى هر كس كه در نزد اوست - هر كه مىخواهد بوده باشد - غذا بخرد ؛ و آن حكيم با آن شخص حاضر با هم غذا بخورند . اتّفاقا روزى در وقت غذا يكى از طلّاب شهر براى حاجتى نزد وى آمده بود ، حكيم به خادمش گفت : براى ما غذا بخر ، تا ما تغذّى نمائيم ؛ و خادم روانه شد ، و براى آن دو نفر غذائى خريد ؛ و حاضر كرد . حكيم به آن مرد فاضل گفت : بسم الله ، بيا غذا بخوريم ! آن شيخ گفت : من غذا نمىخورم ! گفت : آيا غذا خورده‌اى ؟ ! گفت : نه . گفت : چرا غذا نمىخورى با آنكه هنوز غذا نخورده‌اى ؟ ! گفت : من احتياط مىكنم از غذاى شما بخورم ! گفت : سبب احتياطت چيست ؟ ! گفت : من شنيده‌ام كه تو قائل به وحدت
توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 329 | السيد محمد حسين الطهراني