تا يك سر موى از تو هستى باقى است * آئين دكان خود پرستى باقى است
گفتى بت پندار شكستم رَستم * اين بت كه ز پندار برستم باقى است
و ديگر مستلزم احاطهء وجودى حقّ بر معايب ، و مضارّ ، و مفاسد ، و قبايح كه مرحوم شيخ از آن تعبير به لزوم مفاسِد شَنيعه كرده بود .
امّا آن هستى جز كوه تخيّلى هستى چيزى بيش نيست ؛ و خواهى نخواهى بايد شكسته شود ؛ و امّا اين استلزام نيز صحيح نيست ؛ زيرا حقايق وجوديّهء موجودات و أشياء اندكاك در ذات حقّ دارند ، نه معايب و قبايح و مفاسد . مرجع اين امور عند التَّحليل العقلى ، امور عدميّه هستند . نقصانات و ماهيّات باطله امور عدميّه هستند . اينها كجا مىتوانند در ذات اقدس او راه يابند .
الشَرُّ أعْدَامٌ فَكَمْ قَدْ ضَلَّ مَن * يَقُولُ بِاليَزدانِ ثُمَّ الاهْرِمَن « 1 »
بنابراين كسانى كه به وحدت وجود اعتراض و ايراد دارند ، أبداً معناى آن را تعقّل ننمودهاند . وحدت وجود ، با توحيد كه مبناى اساس شرايع إلهيّه و بالاخصّ دين حنفيّهء اسلام است ، يك معنى است . وحدت مصدر باب لازم و مجرّد است ، و توحيد مصدر باب متعدّى و مزيد فيه . اللهُ اكبر ، و لا إله إلّا الله ، معنايشان همين حقيقت بزرگ است .
اينها مىگويند : وحدت وجود ، يعنى همه چيز خداست ، سگ خداست ، كافر خداست ، زانى خداست . عياذاً بالله ، كجاى معناى وحدت اين است ؟ ! در كدام كتاب خوانده ايد ؟ و يا از كدام مؤمن عارف موحّد شنيده ايد ؟
آنها كه فرياد مىزنند : در ذات واجب ، همهء أشياء محدوده ، و تمام ممكنات بحدودها و ماهيّاتها راه ندارند ؛ كجا سگ و كافر و زانى راه پيدا مىكنند ! ؟
مقالهء عرفاء بالله ، توحيد است ، نه اتّحاد و حلول
ارباب شهود و كشف توحيد مىگويند : در عالم وجود ، غير از خدا چيزى نيست . يعنى وجود او چنان سيطره و إحاطه در اثر وحدت حقّهء حقيقيّه و صرفهء خود دارد كه هيچ موجودى در قبال او ، و در برابر او عرض اندام ندارد . وجود اقدس حقّ
هامش
( 1 ) « منظومهء سبزوارى » طبع ناصرى ، ص 150 در ضمن غرر فى رفع شبهة الثنويّة بذكر قواعد حكميّة .