تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
عالم بزرگوار مرقوم فرموده‌اند . اين تذييلات اگر بدين صورت طبع نمىشد ، شايد نسخهء اصل آن مفقود الأثر مىگرديد . زيرا نسخهء اصل آن در نهايت قلّت بود ؛ و جز چند نسخهء معدود أبداً در دست كسى نبود . و چون طبع اصل مكاتيب با همين چند تذييل هم مرغوب و مطلوب نبود ؛ فلهذا حقير تذييلات را دنبال كرده ، و به حول و قوّهء الهى به اتمام رساندم ؛ و ليكن چون نه علماً و نه عملًا در طراز جَرْح و تعديلِ مطالب ، و محاكمه نيستم ؛ و كوچكتر از آنم كه همچون استاد علّامه به نام تذييلات و محاكمات ، مطالب غامضه و نفيسه را مشروح و ارائه دهم ، بنابراين در اين تتمهء تذييلات از اضافهء لفظ « و محاكمات » خوددارى شود ؛ و فقطّ به عنوان تذييلات مطالبى را كه به نظر مىرسيد ، ثبت و به أرباب كمال و انديشه ، و جويندگان عرفان ، و پويندگان سُبُل سلام و توحيد ارائه دادم .

علّت تأبّى شيخ ، از قبول زيادتى صفات از ذات

علّت تأبّى شيخ از تسليم شدن بر عدم عينيّت صفات با ذات ، آن است كه : ذات را بالاتر از صفت بدانيم ، ذات را عارى از صفت كمال دانسته‌ايم . در حالى كه با مطالب مشروحه مبيّن شد كه : اين خلوّ ذات از صفت نيست ؛ بلكه أشرفيّت و أفضليّت آن است ؛ و او را در مرتبه‌اى از علوّ و تعالى دانستن كه دست پنجهء هيچ صفتى كه داراى تعيّن است - و هر صفت داراى تعيّن است ؛ زيرا معناى صفت ؛ زيادى و تعيّن است - بدان ذِروهء عالى نرسد ؛ و آن عنقا و سيمرغ لا مكان را نتواند صيد كند . و از طرف ديگر اثبات صفات براى غير ذات نشده است ؛ بلكه همه دربسته و سربسته ، اختصاص به ذات دارد ؛ منتهى الامر در مرتبهء متأخّرهء از ذات ، نه دوش با دوش آن .

علّت تأبّى شيخ از قبول اندكاك و فناء موجودات در حقّ تعالى

و علّت تأبّى شيخ از تسليم شدن بر وحدت ذات اقدس او ، و معيّت او با موجودات ، و سيطره و إحاطهء وجودى او بر همهء عالم و جميع أشياء ، و انمحاء و اندكاك همگى ذاتاً و صفةً و فِعلًا در ذات او ، فقط و فقط خود را موجود در قبال حقّ دانستن است كه مرحوم سيّد از آن تعبير به جَبلانيّت نموده بود .